X
تبلیغات
ایران زمین قلب زمین - گرگان بزرگ
جغرافیای تاریخی

به نام خدایی که ایران را آفرید تا این دنیا خالی نباشد از دل .

به نام خدایی که بهترین است و ایران را که بهترین است آفرید .

در بررسی سرزمینهای بزرگ ایرانی ،

 سرزمینهایی که از سند ( مرز ایرانزمین با هند ) تا فرات ( رود مرزی غرب ایرانزمین که به ایران رود نیز معروف می بوده است ) ، از قفقاز شمالی ( تاج سرزمینهای ایرانی ) و خوارزم ( در شمال ایرانزمین که آنرا آخرین پایگاه تمدن بشری می گفته اند و در شمال آن بیابانگردان و خونریزهای سنگدل ساکن می بوده اند ، بیابانگردانی که قران از آنان با نام یاجوج و ماجوج نام می برد ) تا پارس  و تنگه هرمز ( این تنگه در بین ایرانیان آنچنان اهمیتی می داشته است که نام خدای خود را بر روی آن نهادند ) در جنوب وسعت می دارد ،

 انسان محقق با چنان عظمت ، شکوه ، لطف بی کران و سرشار پروردگار و شگفتیهای پی در پی رو به رو می گردد ، به گونه ای که همچو انسانی که شراب ناب الهی را نوشیده است ، از حال خود بی خود می گردد و شاد .

در بررسی سرزمینهای ایرانزمین ، این ابر سرزمین ، این مرکز جهان ، این دل و شاهرگ جهانی ،

به همراه بررسی قوم ایرانی ، قومی که افتخار داریم آنرا بی آذارترین و خدمتگذارترین قوم طول تاریخ بشریت اعلام کنیم ، قومی که مادرِ مادر تمدنهای جهان می باشد و ... با گوناگونی های باورنکردنی و در عین حال با شباهتهای بسیار ( در بین این قوم بزرگ و تیره های بزرگ و کوچک اش ) چه در ظاهر و چه در باطن ایرانیان مواجه می گردیم . گذشته از ایرانیان ساکن ایرانزمین ، این شباهت و اصل مشترک بین ایرانیان و ایرانیان مهاجر از ایرانزمین به دیگر نقاط جهان که از آنان با نام آریانها ( = ایرانیان مهاجر ) نام می برند نیز به کمال قابل مشاهده است .

با افتخاری تمام و وجودی لبریز از احساسات بی نظیر اعلام می نماییم که : " ایرانزمین " یا همان که کتاب اوستای مقدس و باستانی ( که یکی از اولین کتب جهان است ) آنرا " آریا ویج " می نامد و آنرا مرکز و خواستگاه نژاد آریایی ( = ایرانی ) در جهان معرفی می نماید ، همان سرزمینی است که مهاجرت بزرگ آریاییان ( = مهمترین نژاد سفید پوستان جهان ) از آن به دیگر سرزمین های جهان صورت گرفته است ( از برای این حقیقت نشانه های بسیاری می باشد که انشاالله در نوبت بعدی نگارش و نمایش تحقیقاتمان درباره سرزمین مهم خوارزم در مرز شمالی ایرانزمین و اثبات ایرانی بودن بزرگترین دانشمند جغرافی دان ایران باستان " استرابون " که در عرصه جغرافیا در جهان باستان بی نظیر و بهترین می باشد ، از این حقیقت برای همگان خواهیم گفت ( در آینده به شما از جدایی ایرانیان شرقی و مهاجرتشان به هند و به وجود آوردن هندوستان آریایی و یا از مهجرت ایرانیان غیر آریایی از جنوب ایرانزمین و سواحل خلیج پارس به غرب ایرانزمین و سواحل مدیترانه شرقی خواهیم گفت که این مهاجرت به بنیانگذاری فینیقیه باستان یا لبنان امروزی انجامید و یا از مهاجرت گل ها یا همان گیل ها و گیل مردان از ایران زمین به اروپا خواهیم گفت و از تشکیل کشور گل در اروپای غربی ، سرزمینی که تا زمان به قدرت رسیدن خانواده پادشاهی فرانک ها در آن کشور به همین نام ایرانی گیل باقی بود تا اینکه این خاندان سلطنتی مهم به آن اندازه از شهرت رسید که به سرزمین آنها نه سرزمین گل ها یا به زبان امروزی خودمان گیلان بلکه به آن سرزمین فرانک ها گفتند و این فرانک   franceهمان کلمه ای است که ما آنرا فرانسه france می خوانیم ، بعدها شهرت خاندان سلطنتی فرانک و کشور آنان از این هم فراتر رفت به گونه ای که نام آنها مساوی غرب و اروپا گشت و نام فرنگ و فرنگستان شکل تغیر یافته همین نام خاندان پادشاهی مشهور ایرانیان مهاجر از گیلان به اروپا می باشند . نکته جالب توجه برای مهاجرت این ایرانیان = آریانها به غرب جهان و تشکیل فرانسه امروزین این می باشد که ایرانیان اولین مردم متمدن جهان می بودند که به اختراع و استفاده گسترده از شلوار پرداختند که یکی از آن دلایل گسترش این اختراع ایرانیان پرورش و اسب سواری در بین نیاکانمان می بوده است . با مهاجرت گیل ها از ایرانزمین این اختراع نیاکانمان نیز به اروپا برده شد و به مرور زمان فراگیر گردید ، همانگونه که امروزه این اختراع ایرانی در ضمینه پوشاک در تمام جهان جزیی از ملزومات زندگی گشته است ، اختراعی که یکی از قدیمیترین تصاویر کاربرد اش را می توانیم در شاهکارهای عصر هخامنشی ، در تخت جمشید ببینیم . گیل ها یا همان گل ها با مهاجرت به اروپا و ساکن شدن در فرانسه که در شمال ایتالیا می باشد با مشکل جدی مواجه گردیدند . دلیل این مشکل استفاده این ایرانیان مهاجر - همانهایی که به آریایی معروف هستند - از شلوار می بوده است در مقابل لباس دامن مانندی که مردان رومی ، این ایتالیایی های باستان می پوشیده اند . رومیان که در آن زمان امپراطور غرب جهان می بودند به گل ها ( فرانک های امروزین ) اشکال می گرفته اند که چرا آنان نیز چون دشمنانشان ، چرا چون ابرقدرتان شرق جهان ، چرا چون ایرانیان شلوار می پوشند و چرا اینگونه فرهنگ و آدابی می دارند ( کتاب تاریخ تمدن – ویل دورانت ) ، جالب بودن این قضیه در این است که خود رومیان نیز همچو گیل ها مهاجرینی از ایرانزمین می بودند تنها با این تفاوت که آنان از خراسان بزرگ و در قرنها قبل از گل ها از ایرانزمین به اروپا مهاجرت نموده بودند و به مرور زمان یاد آن سفر را از یاد برده بودند و اصل خویش را فراموش نموده بودند . نکته جالب دیگر این می باشد که همان ایتالیایی های باستان که زمانی دشمن شلوار پوشان می بودند ، خود امروزه طراح و سازنده بهترین شلوارهای جهان می باشند ) .

برای بررسی و تحقیق درباره سرزمین گرگان و دیگر سرزمینهای زیبای ایرانی ، یکی از اولین مواردی را که می باید بدان اشاره نماییم ، نام آن سرزمین است و اینکه چرا آن سرزمین را بدین نام می خوانند مثلا اینکه چرا به اصفهان اسپهان و چرا گرجستان را جرجیا میگفته اند و چرا در قدیم به سیستانیان سگستانی و در زمان باستان به آن سگستانیان سکا می گفته اند .

به چه دلیل نام بعضی از سرزمینهای ایرانی به طبیعت و حیوانات مربوط می گردد ؟

یکی از ویژگیهای سرزمینهای بزرگ ایرانی این می باشد که اقوام و تیرهای ساکن این سرزمین های وسیع از ابتدایی ترین ایام تاریخ در این ابر سرزمین ساکن می بوده اند و خود با دست خود اولین و قدیمی ترین خانه ها و روستاها و شهرها را با دستان هنرمند و توانمند خویش بنیان نهاده اند ( محوطه باستانی سیلک کاشان اولین جایی است که بشر در آن تمدن و ساختن شهرها و مدنیت را آغاز نموده است ) به همین دلیل در بسیاری از موارد آثار آن زندگی اولیه و آمیخته با طبیعت ، آثار دورانی که زندگی بشر انس بیشتری با طبیعت و مظاهر آن می داشت را هنوزم که هنوز است در این هزاران سال بعد از آن دوران مشاهده مینماییم .

یکی از اولین ادیان ابتدایی بشر که در زمانهای بسیار دور در ایرانزمین نیز وجود می داشته است و تاثیرات آن هنوزم قابل مشاهده است توتم یا توتم پرستی می باشد که به عبارت ساده می توان آنرا پرستش موجودات طبیعت ، اعم از موجوداتی چون حیوانات ، پرندگان و حتی گیاهان بیان نمود . که این نوع از پرستش هنوز هم در بین اقوامی که به صورت ابتدایی و دور از تمدن زندگی می نموده اند ( بعضی از قبایل سیاهپوست آفریقایی ، بومیان استرالیا ) قابل مشاهده است .

گذشته از اینها می توانیم به احتیاج بشر در این رابطه که همیشه باید برای اینکه چیزی را بهتر معرفی یا وصف نماید ، آن را به چیز دیگری تشبیه نماید ( مثلا چهره افراد را به خورشید یا ماه و مهربانی آنان را به فرشته تشبیه نماید ) ، و یا اینکه ایده آل های خود را در آن موجود برتر مشاهده نماید ( به عنوان مثال اینکه کسی را همچو شیر غران خشمگین و صف شکن معرفی نماید ) که اگر این مظاهر قدرت و شکوه طبیعت با اساطیر و گذشته انسان در ارتباط باشد ( یا همان توتم ) ، این تعلق خاطر بسیار بیشتر خواهد بود . در این رابطه بنگریم به بسیاری از کشورها که نماد خود را یک حیوان قرار داده اند و حتی آنرا بر روی پرچم خویش نقش می نموده اند ، از آن جمله می توان به چین و اژدها که نماد آن است ، خرس که نماد روس هاست و ( بوقلمون و بعدها ) عقاب که نماد آمریکاییها گشت و یوز پلنگ که نماد هندیهاست و استرالیایی ها که ... و در اینجا از همه مهمتر ایرانیان که سلطان حیوانات را به عنوان نشان ملی خود انتخاب نموده اند و آنرا بر روی پرچم مقدس خویش نقش می نموده اند .

 درباره این نقش حکیم عالیقدر فردوسی توسی می فرماید :

درفشش بین اژدها پیکر است     بر آن نیزه ، شیر زرین سر است  

که در اینجا گردآورنده سند ملی ایرانیان ، فردوسی بزرگ پرچم ایرانیان را از نظر بزرگی به اژدها تشبیه می نماید ( این یکی از رسوم باستانی کشورهای مهم می بوده است که دارای پرچم های بزرگ می بوده اند و از آنها در موارد خاص استفاده می نموده اند ) و در ادامه می فرماید که بر روی این اژدهای متصل به نیزه " شیر زرین " نقش شده بوده است . گذشته از سلطان حیوانات برای ما که سلطان جهان می بوده ایم ، در نوشته های اروپاییان باستان آمده است که نقش پرچم ایرانزمین در عصر شکوهمند هخامنشی سلطان پرندگان ، عقاب می بوده است ، عقابی زرین با بالهایی گشوده ( ایرانیان در عصر شاهنشاهی پارتها نقش اژدا را بر پرچم مقدس سرزمینمان نقش می نمودند و می دانیم که اژدها و سیمرغ که نماد جاودانگی در ایرانزمین می بوده اند از قدیم الایام در بین ایرانیان کاربرد و پرطرفدار و مقدس می بوده است ) .

در شاهنامه در ارتباط با نقش و اهمیت حیوانات برای نیاکانمان آمده است : سیمرغ بر روی پرچم خاندان زال و سیستانیان قرار می داشته است و گودرز که یکی دیگر از پهلوانان شرق ایرانزمین می بوده است به نمایندگی از قوم ایرانی پرچم نقش شیر را بر دست می گرفته است ( جالب اینکه در جنگ بزگ کیخسرو ، این پادشاه مقدس ایران باستان با ترکها از برای گرفتن انتقام خون به ناحق ریخته شده ایرج - نیای نجیب ایرانیان - درفش کاویانی که گرامی ترین پرچم در نزد نیاکانمان و اولین پرچم جهان می بوده است ، به دست سردار سپاه ، گودرز سپرده شده بوده است و از آن دوران به بعد نیز وظیفه مواظبت از درفش مقدس کاویانی بر عهده خاندان گودرز می بوده است ) . رستم ، جهان پهلوان ایران باستان درفشی با نقش اژدها در دستان قدرتمند خود می گرفته است که بعدها ایرانیان سکایی نیز و پادشاهان سکایی ایرانزمین یعنی اشکانیان نیز درفشی ابریشمین با نقش اژدها را به احتزاز درمی آورده اند . نقش پرچم گیو ، پهلوان معروف ایران باستان گرگ می بوده است و ... . در محل استقرار پادشاهان بزرگ هخامنشی درفش های فراوانی نگه داری می شده است که هرکدام از آنان متعلق به یکی از سرزمینهایمان ، یکی از سازمانها ، قسمت های مختلفی از ارتش بزرگ شاهنشاهی و ... می بوده است که با احترام نگهداری می شده است .

درفش یا همان که بعدها پرچم نامیده شد ، در نزد نیاکانمان از قدیمی ترین ایام ، از همان روزی که بی بها چرم کاوه آهنگر نشان پیروزی مردمان ظلم دیده بر خود فروشان  و دل سیاهان گردید ، ارزش و قداستی پیدا نمود که حتی برای حفظ آن بی بها چرم حاضر گشتند جان خویش را فدا نمایند ، نیاکانمان بهترین جواهرات خویش را به آن آویز می نمودند و تنها در جنگهای مهم و بزرگ آنرا به احتزاز در می آورند و بر روی آن نقش های گوناگون ولی مهم را نقش می نموده اند ( در باب اهمیت پرچم و نقوش بر روی آن باید بگوئیم که امپراطور تودسیوس در سال 420 میلادی در آخرین دیدار خود از افسران واحدهای ارتش امپراطوری اروپا برای تهاجم به خاک شاهنشاهی ایرانیان ، توصیه نمود تا در اولین فرصت در بعد از روبرو شدن با سربازان و جان بر کفان ایرانزمین درفش کاویانی را به دست آورند تا ضربه روحی سنگینی به ایرانیان وارد نمایند . خوشبختانه این دستور امپراطور را مورخ رومی حاضر در جلسه برای ما در کتاب خود ثبت نموده است . مورخ رومی این نکته را هم یادداشت می نماید که مهاجمان اروپایی در طی دو سال جنگ خود با شاهنشاهی ایرانیان از عهده چنین مهمی برنمی آیند و در نهایت با دستان خالی راه اروپا را در پیش می گیرند . این مورخ اروپایی ابعاد درفش کاویانیمان را هفت در پنج متر بیان می دارد و می فرماید که علامت های روی آن با نخ هایی از جنس طلا و نقره و با استفاده از بهترین گوهرها و جواهرات - مانند بهترین یاقوت ها و ... – به وجود آمده بود به طوری که با تابش خورشید به آن تا مسافت های دور نور از این درفش سرزمینهای ایرانی منعکس می شده است . در سند ملی ایرانیان می خوانیم که در یکی از جنگهای باستانی فرزند جاماسب که نگهدارنده درفش مقدسمان می بوده است ، بر اثر ضربه های دشمن دستانش قطع می شود ، که این فرزند ایرانزمین با این حال درفش نیاکانیمان را رها نمی نماید و با دهان خود این نماد مقدس را نگه می دارد تا دیگران ایرانیان به کمک او می شتابند ، به کمک ایستادگی نماد تمام آمال خوب ایرانیان و آزادی خواهان جهان . در ایران باستان باور بر این می بوده است که درفش کاویانی ، این نماد سرزمین آزادگان و نجیب زادگان را فروهرها ، این فرشته های حامی مومنان و درست کرداران  یاری می دهند تا به احتزاز درآید در جهان . از عصر شاهنشاهی ساسانی در کتب مورخین و قدما اینگونه به ما خبر رسیده است که در زمانی که ایرانیان به یمن لشگر کشیدند تا سایه متجاوزان را از سر مردم مظلوم آن دیار دور نمایند ، سپه سالار ایرانزمین برای اینکه برای ورود به شهر آنان درفش شاهنشاهی بزرگ ایرانیان را خم ننماید، دستور می دهند تا دروازه شهر را خراب نمایند تا نماد ایرانیان در عین سربلندی وارد شهر و سرزمین بیگانگان گردد ، نمادی که نشانه آزادی و آزادی خواهی در جهان باستان می بود ) .

از این گفته ها درک می نماییم که ارزش پرچم در چه حدی می بوده است و اینکه وقتی تصویر شیر ، خورشید ، ماه ، اژدها ، گرگ ، ... بر روی آن نقش می شده است ، این تصاویر از چه حرمت و پشتوانه ای در بین ایرانیان برخوردار می بوده است . نکته بسیار زیبا و کمتر مورد تحقیق و کنکاش قرار گرفته از سوی محققان جهان در مورد اقوام بزرگ و معروف ایرانزمین این می باشد که آنها کمتر به نام بسیاری از اقوام و سرزمینهای ایرانی توجه نموده اند که برگرفته از نام حیوانات مقدس و مفید می بوده است .

سیستانیان که سرزمین بزرگشان از غرب به کرمان و تا هندوکش و پنجاب در شرق ایرانزمین وسعت می دارد ، تنها گوشه و قسمتی از عظمت تیره بزرگ سکا های ایران باستان یا همان سگ های دلیر باستانی ایرانزمین می باشند ، تیره ای که نام آنان برگرفته از نام حیوان مقدس ایران باستان ، سگ می باشند . سگ یا به زبان باستانی سک نام تیره ای بزرگ ( احتمالا بزرگترین تیره ایرانیان ) و جنگجو می بوده است که گوشه ای از آنان به سرزمین بزرگ سکستان یا سگستان ( قبل از این مهاجرت از سرزمینهای شمالی به سیستان این سرزمین زرنگ نام می داشت ) مهاجرت نمودند و در بعد از اسلام و به دلیل نقص زبان عربی و دارا نبودن بعضی از حروف به سگستان سجستان گفتند و بعدها به آن سیستان .

ما از اهمیت حیوانات در بین ایرانیان باستان گفتیم ولی حال از زبان کتاب مقدس اوستا در مورد حیوانات و مخصوصا سگ ، این حیوان باهوش و فداکار برای شما می گوییم تا بهتر بدانیم که نیاکانمان چگونه نگرشی به حیوانات ، این موجودات ارزشمند و مقدس می داشته اند و به چه دلیل نام بزرگترین تیره ایرانی سگ می بوده است . ایرانیان به عنوان بزرگترین خدمتگذاران بشریت ، در سرنوشت هزاران ساله خود ، یکی از بهترین یاوران خویش را در عرصه زندگی ( زندگی یعنی : مجال و آوردگاه خویشتن سازی با شرکت در جنگهای پی در پی خوبی و بدی ) حیوانات می دانسته اند ، انسان طبیعت گرای ایرانی در آموزه های خویش در اوستای مقدس ( یونانیان باستان حضرت زردشت را 5 هزار سال قبل از جنگ بزرگ تروا می دانسته اند ، حال ببینیم آموزهای ایشان به نسبت تمدن امروزه ما چقدر قدیمی می باشد ) اینگونه یاد گرفته است که فرشتگان مقرب الهی در بعضی از موارد در کالبد بعضی از حیوانات نمودار می گشته اند تا به کمک انسانها بیایند و اینگونه به وظایفی که از سوی خدا بر دوش آنها نهاده شده بود عمل نمایند و اینگونه می بینیم که در یکی از اولین کتب جهان ، در این میراث مقدس شرق و غرب جهان باستان ، حیوانات چه درجه از اهمیت را می داشته اند ، این موجوداتی که یاور خداوند بر روی زمین می بوده اند . گذشته از اینکه بهرام ، این فرشته مقرب الهی ( می توان او را با حضرت اسرافیل در دوران اسلامی یکی دانست ) در پیشگاه حضرت زردشت به صورت حیوانات ظاهر می گشته است و در بهرام یشت اوستا توصیف این ملاقات ها آمده است ، در یسنای اوستا نیز با نکته ای جالب و عرفان گونه روبرو می گردیم که اینگونه است : می ستایم " همه جانوران آبی و زیر زمینی و پرنده و رونده و چرنده را " و این جمله در حق حیوانات ، این مخلوقات پروردگار عین معرفت است و از آگاهی نیاکانمان به امور عرفانی این جهان خبر می دهد ، اموری که از دید عمده مردمان جهان به دور است .

 گذشته از این سخنان مهم بیان شده در اوستای مقدس باید به دیگر دستاوردهای ایران باستان اشاره نماییم که آن رعایت حقوق حیوانات می بوده است به گونه ای که اگر کسی در ایران باستان ( در آن دورانی که ایرانزمین شبیه به مدینه فاضله ، یا به گفته شیخ اشراق " شهر خورشید " گشته بود ) زخمی و آسیبی به حیوانش می رساند ، دادگاه می باید به داد آن حیوان می رسید و به نسبت اذیت صورت گرفته مجازات را تعین می نمود . امروزه شبیه ترین قوانین به آن قوانین باستانیمان را در غرب جهان می توانیم ببینیم به گونه ای که مثلا در ایتالیای امروزی قوانین بسیار خوبی در حمایت از زندگی سگها وضع گردیده است .

در اوستا سگ را " سپن " و در ماد باستان آنرا " اسپاکو " و از این دو کلمه باستانی است  که سپه و سک و سگ و سبه و ... در زبانهای امروزی سمنانی ، کاشانی ، ... فارسی  باقی مانده است . در بند هش اوستا ( در این قسمت از اوستا به ریشه های آفرینش و کاینات و اموری چون گرد بودن کره زمین پرداخت شده است ) می خوانیم که سرشت سگ از آسمانها و ستارگان خوش یُمنی است که در جایی مابین زمین و بهشت قرار می دارند . در دیگر آثار باستانیان نیز می خوانیم که یک سوم از وجود سگها از وجود آدمی سرشته شده است .

شیرین ترین سخنان را در مورد سگها در طول تاریخ بشری را می توانیم در بین کتب ایرانی ببینیم که یکی از آنان را سعدی شکر شکن اینگونه می فرماید :

گرانصاف خواهی سگ حق شناس

به    از    آدمی   زاده     ناسپاس

و در وندیداد اوستا می خوانیم که درباره سگ ، این حیوان مقدس اینگونه آمده است : او چابک است همچو یک نوکر و خادم ، خویشتن موزه است ( او همچو  اسب و یا انسان احتیاجی به کفش نمی دارد و همیشه حاضر و آماده است ) و خویشتن جامه ( به گونه ای که از گرمترین مناطق تا سردترین سرزمین ها در قطب می تواند زندگی نماید ) ، کوشاست همچو یک سرباز رزمنده ، بیدار است همچو یک نگهبان و تیز دندان است همچو حیوانات درنده ، رمه سالار است همچو چوپان و آواره جاده هاست ( ولگرد است ) همچو زنان بزه کار ، کم غذا است ( اگر غذایی نباشد ) و پر خور است و بهترین خورش ها را می خورد ( اگر غذایی باشد ) ، محبت و نوازش خواه است همچو یک کودک .

در همین بخش از اوستا ، در پرسشی از اهورامزدا آمده است : ای آفریننده جهان جسمانی ، ای پاک ، بگو تا بدانیم در میان مخلوقات نیک آفریده شده ، کدام موجود است که از هنگام فرا رسیدن شب تیره تا گاه برآمدن خورشید ، مانند هزار مرد هوشیار به پاسداری ایستد ؟ و اهورا پاسخ داد " ای زردشت ، آن سگ خوب تربیت شده است " . در اوستا از سوی اهورا فرموده شده است آن کس که سگ نگهبان ، شکاری و گله مرا بکشد ، مورد غضب الهی قرار خواهد گرفت و در روز قیامت هیچ یک از فرشتگان از او دستگیری نخواهد نمود ، او کسی است که به دلیل کمک به بدیهای این جهان در آن جهان روانی سرگردان خواهد داشت .

پس می بینیم که نگرش انسان ایرانی ، با تمدن بزرگ و طبیعت گرایش ، به حیوانات در چه حدی از اعتلا می بوده است و اینها آموزه هایی است که از دورترین روزگار در این سرزمین  در رابطه تنها یکی از آفریده های خدا داده می شده است - و حال ببینید که این تمدن که اینقدر برای سلامتی و خوبی حیوانات کوشاست چه ارزش و احترامی برای دیگر انسانها و تمدنهای دیگر قایل می بوده است ، شاید به دلیل همین احترام و نگرش به جهان می بوده است که نیاکان ما در میهمان نوازی مشهور جهانیان می بوده اند - . با این توصیف ها متوجه می شویم که چرا تیره های بسیاری از ایرانیان نام حیوانات ارزشمند را بر روی خود می گذاشته اند و مثلا سکاها ، این ایرانیان سرافراز ، این بزرگترین تیره ایرانی ، نام سگ را برای خود برگزیده بودند ، از آنان همین را هم بدانیم بس است که وسعت سرزمین این تیره ایرانی از مرزهای یونان در اروپا تا چین در شرق وسعت می داشته است . گذشته از تیره سکاها ( سک ها ،  سگ ها ) ما ایرانیان دیگری را نیز داریم که بنا به دلایلی محکم و قوی نام حیواناتی چون اسب ( گفته اند که خون ایرانی در رگ اسب در جریان است ) ، گراز وجالب تر از همه نام گرگ را از بین آفریده ای جهان از برای خود برگزیده اند .

گرگها حیواناتی از خانواده سگ ها و سگسانان می باشند ، با این تفاوت که در جهتی مخالف با سگها قرار می دارند ( همچو ترکان که از نژاد ایرانیان می باشند ولی نه در جهت تمدن سازی همچو ایرانیان بلکه درست در راستای تمدن سوزی ، ترکها از نژاد ایرانی – آریایی می بوده اند که از دیگر ایرانیان جدا گردیدند و راه خویش را پیش گرفتند و با دور شدن از اصل خود و به بیراه افتادن حتی زبان خویش را از دست داند و به دلیل نزدیکی محل سکونتشان با مغولستان به زبان زردپوستان گرایش پیدا نمودند و به همین دلیل با دارا بودن چهره ای ایرانی – آریایی به زبان زردپوستان صحبت می نمایند ) ، همانقدر که سگها مفیدند و کارآمد برای تمدن بشری ، گرگها زیان ده و خونریز و متجاوز می بوده اند .                                     

کتب بسیاری را ورق زدیم تا دلیل نامگذاری تیره ای بزرگ از ایرانیان را دریابیم ، بدانیم که چرا یکی از بزرگترین و مظلومترین تیرهای ایرانی – آریایی نام خود را از حیوانی برگرفته است که ما هر چه درباره اش تحقیق می نمودیم از بدیهایش بیشتر متوجه می گردیدیم ، مگر می شود حیوانی به یک گله هجوم آورد تا شکار نماید ولی نه به اندازه نیازش از آن گله بکشد بلکه خون تمام آن گله را بریزد و به هدر دهد ، در نهایت به این حقیقت رسیدیم که تازه گرگ چهارپا در نزد ایرانیان آنقدر هم بد نمی بوده است تا زمانی که گرگ دو پا وجود می دارد ، به این جمله از ایرانیان عصر ساسانی توجه نماید که می گفتند " تا وقتی گرگ دو پا زنده است فکر کشتن گرگ چهار پا را نکن " .

اما می دانیم که هر چیز بدی در عین بدی می تواند خوبیهایی نیز داشته باشد ، اگر دقت نماییم می بینیم که سگ عموما حیوانی است که به دلیل هوش بالا و استعداد فراوانش در تمدن بشری نقش به سزایی داشته است ، ولی در حیات وحش سگ ها بعد از گربه سانان قرار می گیرند و نقش درجه دو یا حتی بسار کمرنگ تریی را دارا می باشند .

گرگ ها که زمانی خود سگ می بوده اند و به همین دلیل جزیی از سگسانان محسوب می گردند در طبیعت بعد از گربه ها قرار می گیرند . در سرزمین هایی که گربه سانان بزرگ ( مانند شیر و ببر که بزرگترین شکارچیان طبیعت می باشند ) کمرنگ تر ظاهر می شوند  این گرگها می باشند که در راس هرم شکارچیان قرار می دارند و با شکار حیوانات ضعیف و بیمار و پیر باعث می گردند تا حیات وحش همیشه سالم و سرحال باشد و بهترین ها باقی بمانند .

گرگها اگر چه برای انسانها زیان ده می باشند و حریصی و فرومایگی آنان برای همگان شناخته شده است ولی شهامت آنان مورد ستایش و گاه حسرت مردمان می بوده است . گرگها شکارچیان بسیار موفقی می باشند و دارای زندگی اجتماعی آنهم از نوع بسیار پیچیده می باشند . انظباطی بسیار دقیق می دارند که از این نظر تنها سگها از آنان برتر است . قوی ترین گرگ رهبر گروه می گردد و دیگر گرگها در طول روز می باید بارها با اعمالی چون پوزه به خاک مالیدن ، غلط زدن و یا در آوردن صداهای مخصوص اعلام نمایند که او را به رهبری قبول می دارند .

شکار گرگها گروهی است و در عین اینکه به ظاهر و در نگاه اول برنامه خاصی دنبال نمی گردد ولی تمام گرگها توسط رهبرشان سازمان دهی شده هستند به گونه ای که تمامی آنها در تعقیب شکاری می باشند که رهبر آنان انتخاب نموده است و آن ضعیف ترین عضو گروه مقابل است . اگر در این بین شکارهای دیگری از گله مورد نظر از جلوی گرگها عبور نماید ، باز هم اتفاق خاصی نمی افتد چون هدف عضو دیگری از آن گروه می بوده است و کسی حق سرپیچی از رهبر گرگها را ندارد . شکار تا زمان جدا افتادن اش از گروه اش تعقیب می گردد و حال که تنها گردید ، در این زمان دیگر گرگ های گروه که تا به حال مشغول به هم زدن نظم گروه مقابل می بودند ( آب را گل آلود می نمودند ) به تعقیب شکار جدا افتاده می نمایند و با دندانهای تیز خود زخم به قسمتهای حساس و آسیب پذیر شکار می زنند .

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 1:28  توسط حمیدرضا حسینعلی | 

برتری گرگها در این است که بنا به موقعیت و شرایط همیشه از شیوه های جدید و متنوع استفاده می نمایند و یکسان و یکنواخت نمی باشند ( بعضی از محققان حمله گرگها را به جنگ های دوران قدیم تشبیه می نمایند که ارتش های آن زمان به سه قسمت چپ ، راست و قلب سپاه تقسیم می گشته اند و هر قسمت وظیفه ای مخصوص را بر عهده می گرفته است )  . گذشته از این توانمندی بزرگ ، گرگها قادرند که در تعقیب شکار خویش یک روز کامل را بدوند و از موش تا گوزنهایی که بیش از 450 کیلو گرم وزن می دارند را به راحتی شکار نمایند ، آنها نیز همانند سگها توانایی زندگی در شرایط سخت ( از منفی 40 درجه تا مثبت 50 درجه سانیگراد ) را می دارند . آنها قادر با تولید مثل با تمام خانواده سگسانان ، از گرگ گرفته تا سگ و شغال را می دارند ( و طبق گفته کتب باستانی توله سگ و گرگ از خود سگ و گرگ قوی تر می گردد ) و این است گوشه ای از توانمدیهای این حیوان درنده  .   

این اوصاف دلیلی محکم است تا ما درک نمایم که چرا بعضی دوست می دارند که نام گرگ را بر روی خود بگذارند ( گرگین و ... ) ولی با توجه به تمام نوشته های قبلی این نکته را هم استاد بزرگوار ، هاشم رضی در کتبی که راجع به آیین راز آمیز ایرانیان نگاشته اند  بیان نموده ان که از نگاه بعضی از آیین های رازآمیز ایران باستان گرگ حیوان مقدسی می بوده است و پیروان این آیینها این حیوان مقدس را در شب های تار و به دور از نور خورشید قربانی الهه ها می نموده اند .

حال که دریافتیم که چرا ایرانیان باستان نام خود را از بعضی حیوانات می گرفته اند و آنها را چرا بر روی پرچم خود نقش می نموده اند ، به این نکته مهم و بزرگ هم می رسیم که که سرزمین گرگها کجاست و آیا گرگان باستانی و بزرگ همین استان کوچک شده و جدید التاسیس گلستان امروزی است با نامی زیبا ولی من درآوردی ؟ عظمت این تیره بزرگ ایرانی در طول تاریخ چه می بوده است و از آن همه بزرگی و خدمت امروزه چه باقی مانده است و ما در مقابل این همه خوبی از برای آنان چه کرده ایم ؟

به اولین مطلب جالب و مهمی که در رابطه با کجایی سرزمین گرگها برمی خوریم شباهت نام دو سرزمین مهم ایرانی در روزگار گذشته است یعنی جرجان و جرجا که اولی منظور گرگان می بوده است و دومی جورجیا و گرجیا و گرجستان . نگارنده مدتهای طولانی بر این باور می بوده ام که این تشابه نام می باید به دلیل مهاجرت گرگها از شرق دریاچه کاسپین به گرجستان در غرب این دریاچه می بوده است . بر این باور می بوده ام که نام گرجستان شکلی تغیر یافته از سرزمین گرگها و گرگستان می بوده است و با گذشت زمان این دو نام هر کدام به شکلی درآمده است ، مثلا با توجه به نام امروزی گرجی ها ( = گرگی ها ) در زبان پسر عموهای اروپایی مان به این نتیجه می رسیم که " جورج " و " جورجیا " همان کلمات ایرانی می باشند که از آنها معنی گرگ افاده می شود . این ایده را مرور کتب باستانی و نوشته های یونانیان باستان که از گرگها در همسایگی آشوریان باستان ( کردستان امروزی ) خبر می دهند نیز تقویت می نماید .

با گذر زمان و آشنایی بیشتر با سرزمین مهم گرجی ها ( جرجیای دوران اسلامی ) و باز خوانی پرونده های تاریخی این سرزمین بسیار زیبای ایرانی - با آن ایرانیان زیبا تر از ماه و خورشیدش - و آشنایی بیشتر با زحمات شاهنشاهان بزرگ باستانی چون جمشید در این سرزمین ، نام گرجستان را بازمانده و شکلسی تغیر کرده از نام ورجمکرت جمشید ( همان هرمی که پادشاه – پیامبر بزرگ ایران باستان ، جمشید نورانی آنرا به دستور اهورا مزدا برای حفظ جان ایرانیان از طوفان بزرگ و یا آن چیزی که امروزه به آن عصر یخبندان گفته می شود در گرجستان ساخت تا نیاکان ما از آسیبهای سرما و گرسنگی در امان باشند ، ورجمکرت به معنای ورِ جم کرده یا ور جم ساخته ، هرمی سه طبقه می بوده است ، که از اهرام مصری طبق فرموده اوستای آسمانی بسیار کارآمد تر می بوده است و در آن زندگی رنگ و بوی دیگری می داشته است طوری که هیچ کس در آن نه بیمار می گشته است و نه پیر ، همانگونه که در اهرام مصری نیز می بینیم که گل پژمرده در آنان شاداب می گردد و تیغ کند در آنان بر اثر انرژیهای خارج از شناخت ما تیز و قطب نما در داخل آنان عمل نمی نماید به گونه ای که ما احساس می نماییم در خارج از کره زمین هستیم . از همه جالبتر اینکه بیماریها و میکروب ها در اهرام نابود می گردند و این نشان می دهد مصریان و فراعنه باستان به گوشه هایی از زندگی جاودان دست یافته بودند و این ددرست همان چیزی است که در اوستا و در مورد بی مرگی نیاکانمان در آن هرم گفته شده است . این احتمال نیز وجود می دارد که بعضی از ایرانیان بزرگ که در ایرانزمین با عنوان جاودان زندگی می نموده اند ، همچو زال که در هیچ زمانی در شاهنامه خبری از مرگ او نیست ولی در دوره های گوناگون به کمک ایرانیان می آید و همیشه زنده است ، و یا پادشاه بزرگ کیخسرو که همیشه زنده است و در آتیه ، یعنی در روزگار سخت آخرالزمان به کمک فرزندان ایرانی اش خواهد شتافت و ... ارتباط با هرم جمشیدی و گرجستان داشته باشند ، در کتب باستانی و شاهنامه بزرگ آمده است که جمشید بیش از هزار سال عمر نمود و در آخر نیز نمرد بلکه به دست ضحاک شهید گردید . ) دانستم ، ولی با مطالعه سند ملی ایرانیان ، شاهنامه بزرگ و اشارات کم ولی بسیار کارآمد حکیم عالیقدر و بزرگ منش خراسانیمان متوجه گردیدم که نام گرجستان برگرفته از نام حیوان دلیری است به نام گراز که " در زمان حمله تقریبا هیچ موجودی یارای ایستادن در مقابل آن را ندارد " و هماوردی یارای مقابله با او را نمی دارد . گراز یا وراز همان نامی است که ایرانیان برای سلحشوران خود انتخاب می نموده اند و نام سردار برزگ ایرانزمین در آخرین روزهای عصر باستان که توانست مرزهای غربی شاهنشاهی را دوباره به رود نیل در قاره آفریقا برساند ، شهربراز یا شهر وراز می بوده است که به زبان امروزی به معنای " کشور گرازها " یا " امپراطوری گرازها " می باشد ، بنا به همین دلیل می باشد که زمانی که حکیم در کتاب بزرگ خود از حمله گرجستانی ها به سرزمینهای دیگر صحبت می نماید ، اینگونه می فرماید که " گرازها به سرزمینهای همسایه خود هجوم برده اند و باعث خرابی گشته اند " و این جمله ما را اول به یاد هر چیزی می اندازد به غیر از اینکه منظور از این گرازها مردمانی دلیر و جنگجو می بوده است ولی با کمی آگاهی از تاریخ ایران باستان منظور حکیم از گرازان را به کمال متوجه می گردیم .

جالب اینکه همانگونه که شباهت نام های گرگ ( ورک ) و گراز ( وراز ) در زبانهای ایران باستان بسیار می بوده است و با تبدیل حرف " و " به حرف " گ " در اعصار بعد باعث حفظ این شباهت گردیده است ، و دو نام سرزمین گرگان و گرازان در دوره اسلامی به جرجان ( و جرجانیه ) و جرجیا تبدیل شد ( از این دست تغیر و تحولات در زبان بزرگ پارسی که از قدیمی ترین ایام تاریخ بشر تا امروزه بدان سخن گفته می شود ، بسیار می باشد و دلیل این امر نیز این می باشد که این زبان برای بزرگ و بین المللی ماندن خود همیشه احتیاج می داشته است تا بهترین و کارآمدترین باشد و با تغیر خود و به روز شدنش از نابودی به وسیله زبانهای دیگر ، مانند زبان عربی در زمان هجوم تازیان به ایران جلوگیری نماید ، ما را همین بس که بدانیم زبان عربی تمام زبانهای غرب ایرانزمین تا اقیانوس اطلس را نابود نمود و زبان مردم عراق ، سوریه ، مصر و تونس ... را به عربی تبدیل نمود ) .

یکی دیگر از دلایل سردرگمی برای بازشناختن گرگان از گرجان و گرجستان نوشته های اروپایی است که در مورد سرزمین های ایرانی به یادگار گذاشته شده است ، به عنوان مثال گزنفون می فرماید : " هیرکانیان ( هیرکان یا ورکان به معنای گرگ می باشد در زبانهای ایران باستان ) همسایگان آشورند . از لحاظ عده محدود و بنابرین تابع اند " ( گزنفون – صفحه 142 ) . ولی آشور در غرب کردستان بزرگ ( در بین النهرین شمالی یا بین النهرین آریایی ) و کوهستان برزرگ زاگرس کجا و گرگان در شرق دریاچه کاسپین های آریایی و کوهستان بزرگ البرز کجا ، آشوریان زاگرس چگونه همسایه تمدن گرگها در شرق و شمال کوهستان البرز می بوده اند . در چندی قبل از آن دورانی که این یونانی بخواهد به دنیا بیاید ، داریوش بزرگ ، شاهنشاه آریایی در بزرگترین کتیبه جهان گرگان و پارت را جزیی از ساتراپ های شمال شرق ایرانزمین به حساب آورده است و آن دو را همسایه یکدیگر معرفی نموده است و می دانیم که مسئول اداره این سرزمین مهم ( که شاهنشاهی بعدی ایرانیان از آنجا برخواست ) و زیبا بر عهده پدر شاهنشاه ، " عالیجناب گشتاسب " می بوده است . پس چرا دو انسان عالم دو چیز بسار متفاوت در نوشته های خود آورده اند ؟ با تحقیق درباره عصر باستان و گزارشات مربوط به آن زمان متوجه مهاجرت های بسیار و جابجایی ایرانیان چه در درون ایرانزمین و چه به بیرون از سرزمینهای ایرانی می شویم ( مثلا ما از زندگی تیره بزرگ سگها در دو جای متفاوت ایرانزمین اطلاع می داریم که در کتیبه بزرگ از آنان با نام سکا های آن سوی دریا و سکاهای جنگجو - که دارای کلاهخود های نوک تیز می بوده اند - نام برده شده است که سرزمین یکی از این دو ساتراپ در مابین آذربایجان و دریای سیاه می بوده است ، یعنی سرزمینی که گرجی ها و ارامنه بدان متعلق می باشند ، پس این نشان می دهد که مهاجرتی به این نقطه از ایرانزمین صورت گرفته است و سکاها در آن ناحیه ساکن گشته اند که یا به مرور زمان به ارمنی و گرجی تبدیل گشته اند و یا بازهم از آنجا مهاجرت نموده و به آلمان یا انگلستان و... رفته اند ، چند ده سال بعد از آن بنا به گزارشات مستند ، از آذربایجان شمالی که تیره بزرگ ایرانیان آلبانی = آرانی در آن زندگی می نموده اند بنا به دلایلی ناشناخته از ایرانزمین به سوی غرب مهاجرتی صورت گرفته است و ... ) .

 این مهاجرت ها دلیل بقای مردمانی می بوده است که به خاطر هجوم اقوام خارجی یا ازدیاد جمعیت و کم شدن منابع طبیعی و بسیاری دلایل دیگر تشخیص می داده اند که به سرزمینی مهاجرت نمایند که شرایط بهتری داشته باشد و در این بین نیز نمی توانیم گرگها را که تقریبا در سرزمینهای مرزی شمالیمان ساکن می بوده اند و همیشه در معرض هجوم بی دادگران و خونریزان قرار می داشته اند را از این مهم جدا نماییم ، شاید منظور از گزنفون اروپایی از گرگهایی که در همسایگی آشوریان باستان ( = نیای سلحشور و جهانگشای کردان موصل و اربیل و ... امروز ) می بوده اند تنها عده ای از تیره بزرگ گرگان می بوده باشد که به غرب ایرانزمین مهاجرت نموده بودند و با قبول حاکمیت کردان باستانی بر خود ، خود را از شر و تیغ و دست درازی مهاجمان سنگدل شمالی ایرانزمین رهانیده اند .

حال که دانستیم مهاجرت ها در عصر باستان بسیار می بوده است و گرگها تا سرزمین کردها آمده بودند ، پس چگونه است که باور ننمایم که آنان کمی به بالاتر و دیگر سرزمینهای زیبا و پربرکتمان ( مثل گرجستان ) مهاجرت ننموده باشند و به دلیل اینکه تعداد گرازها بسیار محدود تر از کردها می بوده است آنان تبعه کردان نگشته باشند . به دلیل اهمیت و تعداد گرگها در گرجستان زیبایمان شاید نام آنها بر گرجستان ( = گرگستان ) ماند و در کنار نام گرازها ، نام این تیره بزرگ ایرانی نیز استفاده گردید . ( در زمان بعد از نگارش این مطالب درباره سرزمین بزرگ و زیبا و تاثیر گذار گرگها ، یعنی در زمانی که قصد جمع آوری اطلاعات از برای اثبات ایرانی بودن استرابون ، بزرگترین دانشمند علم جغرافی در عصر باستان را می داشتم و مجبور به تحقیق درباره سرزمینهای ایرانی شمال غرب ایرانزمین که امروزه در اشغال ترکان عثمانی می باشد بودم ، به نوشته هایی مهم از استرابون بزرگ رسیدم درباره " جلگه هورکانی " = جلگه گرگها که استرابون بزرگ درباره آن می فرماید نام آن از مهاجران ایرانی برگرفته شده است { در کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت نیز از وجود گیلانیان یا به زبان اروپایی گل ها در همین سرزمینهای شمال غرب ایرانزمین نیز اخباری است که ثابت می نماید که مهاجرتهای بزرگی در عصر هخامنشی از سرزمینهای شمالی ایرانزمین به سوی غرب صورت گرفته است} . استرابون در نزدیکی آن جلگه گرگها از جلگه دیگری با نام " جلگه کورش " نام می برد که نام خود را از شاهنشاه جهانی ایرانزمین گرفته است و هر دو این سرزمینهای زیبا در نزدیکی شهر باستانی سارد می بوده است که جاده شاهی با رسیدن به آن پایان می یافته است . اشاره بزرگترین جغرافی دان جهان باستان به مهاجرت گرگها به سرزمینهای شمال غرب ایرانزمین که بسیار دور از البرز و شرق دریاچه بزرگ گرگها می بوده است احتمال مهاجرت گرگها به سرزمینهای زیبای گرجستان را و تغیر نام آن سرزمین زیبای ایرانی را دوچندان نموده است – مطالب راجع به استرابون بزرگ از سایت مهم و زیبای " خانه و خاطره " گرفته شده است )

البته در این بین بعضی از صاحب نظران سرزمینمان نیز می بوده اند که دلیل اشتباه دانشمندان و محققان اروپا را در به کار بردن یک نام برای دو سرزمین ایرانی را شباهت نام این دو سرزمین ایرانی بیان داشته اند که استاد شادروان پیرنیا از آن جمله اند . ایشان دلیل اشتباه اروپایها را شباهت نامهای ایرانی ورکان و هیرکان دانسته اند . از سوی دیگر باید به نکته ای بسیار جالب اشاره نمایم و آن این است که گذشته از شباهت نام این دو سرزمین ایرانی که ساکنان ایرانی اش نیز از جمله زیبا رویان ایرانزمین و از شبیه ترین ایرانیان به ایرانیان اولیه = آریانها می باشند ، شباهت این دو سرزمین بهشت آسای ایرانی نیز به یکدیگر بسیار می باشد به گونه ای که محقق را دچار سردرگمی می شود در زمانی که جهانگردان و جغرافی نویسان درباره یکی از این دو سرزمین نجیب زادگان ایرانی سخن می گوید . از آنجا که سرزمینهای ایرانی بهترین مناطق زیست بر روی کره زمین می بوده است ، همیشه عده ای حسرت زندگی در این سرزمینهای مورد لطف خاص خدا را می داشته اند که در این بین گرگان و گرجستان جایگاهی بس ویژه می داشته اند .

 درباره سرزمین گرازان دلیر ( گرجستان ) همین بس که بدانیم که یونانیان باستان که تنها امید و افتخار غرب جهان  می باشند آنچنان محو و در آرزوی گرجستان ایرانزمین ما می بوده اند که آن را با نام " سرزمین پشم زرین " می شناخته اند و از شکوه و عظمت و ثروت آن به کرات در تاریخ و افسانهای خود یاد نموده اند . از آن سوی دانشمند ایتالیایی ، دیودور سیسیلی از شهرهای هیرکانیا ( گرگان ) با نام " شهرهای خوشبخت آسیا " نام می برد ( پیرنیا ) و آریان و کنت کورث اروپایی سرزمین هیرکانی را بهشت آسیا معرفی می نماید و آب و هوای خوش آنرا می ستایند . این گفته ها متعلق به عصر باستان است ( یعنی آنزمانی که تنها سه قاره از پنج قاره شناخته شده بود ) از عصر جدید نیز باید از لرد کرزن و نامه های ایشان به روزنامه های انگلیسی نیز بگویم که اینگونه می فرماید : در گرگان حاصلخیزی فوق تصور است به گونه ای که از یک من گندم 60 تا 120 من محصول حاصل می شود ( استاد جمالزاده – گنج شایگان ) .

هیرکانیان و هیرکان ( گرگان ) در عصر باستان عظمت ، وسعت و شهرتی صد چندان بیش از امروزه در جهان می داشته است و امروزه با عرض تاسف این سرزمین ایرانی یکی از کوچکترین سرزمینهای ایرانی گشته است . بسا مایه شگفتی و ناراحتی است که بدانیم عظمت این تیره ایرانی را تنها زمانی می توانیم درک نماییم که بدانیم نام مادر جنگل های جهان ( باستانی ترین جنگل جهان ) منسوب است به نام باستانی تیره بزرگ " ایرانیان گرگ " . جنگل هیرکانی که نامش را از گرگان ایرانی گرفته است و خوشبختانه هنوز نیز در جهان ، این استثنایی ترین جنگل جهان را با این نام می شناسند و به آن لقب " فسیل زنده " یا " فسیل سبز " را داده اند . گرگها که در منتها الیه شرق این جنگل بکر و انبوه ساکن می بوده اند ، به قدری در عصر باستان دارای شهرت و عظمت می بوده اند که نام آن گرگهای باستانی بر روی این جنگل باقی ماند .

گذشته از این مادرِ جنگل های جهان ، قدیمی ترین نام بزرگترین دریاچه جهان ، دریاچه مازندران که امروزه به نام دشمنانمان می باشد ( = خزرها ) منسوب به " گرگان ایرانی " می بوده است ، یعنی " دریاچه گرگان " .

درباره دریاچه گرگ ها ، این بزرگترین دریاچه جهان

یکی از ویژگیهای این استثنایی ترین دریاچه جهان ، این می باشد که در دوران گذشته این وسیع ترین دریاچه جهان یک دریاچه صد در صد ایرانی = آریایی می بوده است به گونه ای که تنها ایرانیان و مهاجران ایرانی در دورتادور آن زندگی می نموده اند . دریاچه  نامهای بسیار در طول تاریخ می داشته است که قدیمی ترین نام آن همانگونه که یونانیان باستان فرموده اند دریاچه هیرکانی یا به زبان امروزی دریاچه گرگان می بوده است .

در کتاب گیلان می خوانیم که تعداد نامهای این دریاچه به پنجاه عدد نیز می رسد که از آن جمله اند : دریای مازندران ، دریای قزوین ، دریای آبسکون ، دریای باکو ، دریای خراسان و ... که از تمام این نام ها قدیمیتر و اولیه تر دریای هیرکانی است ( تا مدتها مردمان نمی دانستند که این پهناب بزرگ یک دریاچه استثنایی است نه یک دریا ، به همین دلیل از آن با نام دریا نام می بردند ، امروزه به دلیل وسعت بسیار این دریاچه را یک دریای بسته می دانند ) .

دریاچه گرگها دارای گرانبها ترین ماهیان جهان می باشد ( که از آن میان می باید به ماهیان خاویاری اشاره نمایم که فسیل های زنده ای از عصر دایناسورها می باشند که در این دریاچه آریایی هنوز زیست می نمایند ) ، تنها در بخش جنوبی این دریاچه 78 گونه و زیر گونه ماهی زندگی میکند که این مورد در کنار زیست بوم بی همتای این دریاچه ، دلیل شده است تا دریاچه گرگهای باستانی باعث افتخار طبیعت بسیار متنوع و خاص ایرانزمین گردد که از گرمترین نقطه کره زمین ( کویر شهداد در دشت لوت که چندین درجه گرمتر است از صحرای آفریقاست ) تا بلندترین قله مرکز جهان ( قله دماوند در مرکز جهان بلندترین نقطه است در تمام سرزمینهای غربی و مرکزی ایرانیان ، تمام قاره اروپا ، و شمال قاره آفریقا ) را شامل می شود . این دریاچه میلیونها ساله که بازمانده دورانی است که زمانی ایرانزمین در زیر دریای " تتیس " قرار می داشت ، دارای ضخیم ترین لایه رسوبات جهان ، مادر دومین ذخایر نفت و گاز جهان ، دارای ترکیبی منحصر به فرد از املاح باستانی ( غلظتی خاص در مقایسه با دیگر دریاها و دریاچه های جهان ) و مامن بی نظیر ماهیان آزاد و سفید و استروژن (= خاویاری ) ، گیاهان و دوزیستان و پرندگان و پستاندارانی ( همچو فوک کاسپین ) می باشد . جالب است بدانیم که 90 درصد ماهیان با ارزش خاویاری جهان که بازمانده عصر دایناسورها می باشند ، در این دریاچه آریایی زندگی می نمایند .

این دریاچه عظیم که همیشه برای نامیدنش از نام ساکنین و شهرهای ساحلی اش کمک گرفته شده است ، همچو نام گرگها که از قدیمترین و قدرتمندترین اقوام پیرامونش می بودند . دریاچه گرگها اولین تمدن و اولین دولت قدرتمند ، ... را که در اطراف و سواحل خود دیده ست را در سرزمینهای ایرانی دیده است و تا قبل از ساکن شدن خزرها در نواحی شمالی آن این دریاچه بزرگ یک دریاچه درون آریایی می بود .

امروزه از بین دهها نام این دریاچه ، نام ایرانی کاسپین ، برگرفته از نام تیره بزرگ ایران باستانی کاسپینها و کاسیهاست که در تمام جهان نام رسمی این دریاچه می باشد . می دانیم که کاسیها و کاسپین ها از بزرگترین تیره های ایرانی اند در عصر باستان که نشانه های وجود آنانرا در نامهایی چون کاشان ( کاسان ) ، قزوین ( = کسپین ) و ... می توانیم ببینیم . وسعت سرزمین کاسیها از کرانه های دشت بزرگ مرکزی ایرانزمین ( یعنی همین کاشان امروزی با مردمان خونگرمش ) تا زاگرس کوهستانی ( و لرستان با مردمان دلیرش ) وسعت می داشته است و سرزمینهایی چون گیلان و مازندران و قزوین که در راه مابین ماد بزرگ با کرانه های سر سبز شمال می بوده است نیز شامل این پهنه وسیع می گردید . اعراب دریاچه بزرگ را دریای قزوین می نامند که جالب است بدانمیم که قزوین شکل تغیر نموده کاسپین یا کسپین می باشد که هنوز هم که هنوز است ایرانیان قزوینی نام شهر خود را قزوین نمی نامند بلکه آنرا کسپین می گویند . کاسی ها و کاسپین ها با گذر زمان نامهایی چون ماد بر آنها نهاده شد و مادهای بزرگ همان تمدن کاسی های دوران قبل از ماد می بودند در کرانهای جنوبی دریاچه آریایی .

باید بدانیم که بی جهت نام قومی را بر روی این دریای بسته نمی گذاشته اند ، آنهم در عصر باستان ، بلکه آن مردمان می باید دارای چنان عظمت و کمالی می بوده باشند که شهرت آنها دامن گیر نام دریاچه بزرگ شده باشد و نکته مهم در اینجا این است که نام دریای گرگان باستانی تر از نام دریای کاسپی است و این یعنی اینکه شکوه و عظمت گرگها بسیار قدیمی تر از کاسیها و مادها است و شهرت و اقتدار آنان به آن اندازه از بزرگی می رسیده است که نام چنین استثنایی را در جهان به نام آنها بخوانند ، حتی در قاره های دیگر .

نخستین بار جغرافی دان و مورخ یونانی ، هکاتی میلتی در قرن ششم قبل از میلاد از دریاچه بزرگ درون آریایی با نام " دریاچه هیرکانیا " ( یا با کمی تغیر در بعدها ارقانیا ) نام می برد . ارسطو ، هرودت ، آریان و ... درباره دریاچه گرگها که بعدها نام ایرانیان کاسپی بر آن نهاده شد ، سخن رانده اند ، ولی از تمام آنان وسیع تر و دقیق تر ، دانشمند بزرگ ایران باستان ، بزرگترین دانشمند جغرافیا شناس جهان باستان ، استرابون است که درباره دریاچه گرگها به تحقیق پرداخته است . دانشمند رومی ، پومپونی در قرن اول قبل

 از میلاد این دریای بسته را به سه ناحیه و به ترتیب مناطق تحت قدرت گرگهای ایرانی ، ایرانیان اسکیت ( که می باید شعبه ای از سگ های باستانی بوده باشند ) و ایرانیان کاسپی تقسیم می نماید . در دوران بعد از عصر باستان این ایرانیان خوارزمی ( همسایگان شمالی گرگها ) هستند که مختصات جغرافیایی و ریاضی دریاچه را تعین می نماید ( این کار بزرگ را دانشمند معروف سرزمینمان ، خوارزمی که علم ریاضی خود را بسیار مدیون ایشان می داند انجام داده اند ) . استخری پارسی نیز در کتاب خویش از حدود دریاچه گرگها ، جزایر آن ، رودهای آن و شهرهای ساحلی سخن می گوید . مسعودی از آتش فشان فعال این دریاچه و چاه های نفت سواحل آن و ... اطلاعات خوبی برای ما به یادگار گذاشته است . ولی چرا واقعا منابع یونانی ، رومی و لاتینی از این دریای بسته با نام " دریای هیرکانی " یا " هورکانیم ماره " نام برده اند و چرا جنگل های حیرت انگیز شمال که میراثی از عصر ژوراسیک می باشد و منحصر به فردترین جنگل جهان می باشد ، جنگل گرگان نامیده می شود ؟ در حالی که گرگان سرزمینی است کوچک در جنوب شرقی دریاچه بزرگ آریایها .

آیا در زمان گذشته نیز گرگان به همین وسعت می بوده است و از کوهستان البرز و سرزمین سمنان ( قومس باستانی ) در جنوب تا رود اترک در شمال وسعت می داشته است ، با این که گرگان به این اندازه کوچک هم در نوع خود بی نظیر است و به دلیل تنوع بی نظیر و زیبایی های وصف ناپذیراش آنرا " ایران کوچک " نامیده اند ولی باید بدانیم که گرگان بزرگ از قومس باستانی و کوهستان بزرگ البرز در جنوب شروع می شده است و در امتداد دریاچه بزرگ رو به شمال آنقدر امتداد می داشته است که به دریاچه معروف خوارزم ، یعنی به مرزهای شمالی ایرانزمین می رسیده است ، این وسعت قابل توجه بخشی وسیع از دشت خاوران ، یا همان که به دشت خوارزم در گذشته معروف می بوده است را شامل می شود ( امروزه به جای این نام زیبا به این دشت نام صحرای شن سیاه یا قره قروم را داده اند ) . ولی آیا این وسعت زیاد سرزمین گرگها در زمان گذشته دلیل نامگذاری این دریاچه بزرگ و جنگل استثنایی شده است .

گرگان امروز و دیروز در وسعت خود دارای متنوع ترین اقلیم و آب و هوا می بوده است ، از سواحل پر نعت و زیبا در کرانه های بزرگترین دریاچه گیتی که باعث گردیده است که گرگان به بزرگترین سرزمین صید ماهیان خاویاری جهان تبدیل گردد تا شبه جزیه های فوق تصور زیبایش که در نزدیکی های مازندران همیشه بهار ( میانکاله و آشوراده در نزدیکی یکدیگر ) با بی نظیر و زیباترین تصاویر ممکن در جهان ( به دلیل زندگی و مهاجرت پرندگان بسیار به آن ) مناظری بدیع را به وجود آورده اند تا کوههای بلند پوشیده از درختان جنگلی هیرکانی اش که همچو مخملی سبز کوها را در بر گرفته است باعث گردیده است تا تجربه سفر به این مناطق بهشتی هیچگاه از ذهن هیچ ایرانگردی پاک نگردد ( سفر به جنگلهایی که میلیونها سال است که آفتاب نتوانسته به کف آنها بتابد ) و از آنجا به شوره زارهایی که در مناطق شرق و شمالی این سرزمین زیبا قرار می دارد و رودهایی که برکت ثمره آنها است و خلیج های زیبا و مراتع و زمین های بسیار غنی و صحرا های وسیع و ... که رنگارنگی بی نظیری به این سرزمین باستانیمان داده است که این مهم با زندگی هزاران ساله نیاکانمان ، این مردمان تمدن ساز باعث گردیده است تا گرگان به بهشت توریست ها و باستان شناسان ( این کاوشگران شکوه تاریخ گذشته این سرزمین بزرگ آریایان ) تبدیل گردد .

سرزمین گرگهای باستانی ( ایالت هیرکانی ) از غنی ترین و مهم ترین و پیشرفته ترین سرزمینهای ایرانی در اعصار قبل می بوده است و این مطلب را کلنگ باستان شناسان ثابت نموده است ( متاسفانه نه در رابطه با گرگان بزرگ که در رابطه با هیچ سرزمین ایرانی دیگری تحقیقات باستان شناسی کاملی صورت نگرفته است ) .

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 1:27  توسط حمیدرضا حسینعلی | 

نخستین کاوشها در گرگان جنوبی ( گرگان جنوب دشت خاوران یا دشت خوارزم ) در سال 1841 میلادی در تپه ای باستانی و ساخت دست نیاکان باستانیمان در نزدیک شهر گرگان صورت گرفت که از دل آن تپه آثار باستانی معروف " استر آباد " به دست آمد که تحقیقات باستان شناسان ثابت نمود این آثار زیبا متعلق به هزاره های شضشم و پنجم قبل از میلاد می باشد . ( کاوش های باستان شناسان نیز همچو دیگر امور مملکت داری بی سامان می بوده است و به همین دلیل نتیجه جامع و کاملی به دست نیامد از عظمت گذشتگانمان در سرزمین گرگها و تمام دیگر سرزمین های ایرانی ، همچو همان داستانی که مولانای بزرگ در کتاب ارزشمندمان ، مثنوی معنوی می فرماید ، داستانی که مردمان شهر در تاریکی شب به دیدن فیلی رفتند و هر کس بر حسب موقعیت و چیزی که از فیل لمس نموده بود فیل را توصیف می نمود مانند آن کسی که پای فیل را لمس کرده بود و آنرا به ستون تشبیه می کرد و یا کسی که گوش آنرا لمس نموده بود و فیل را به سفره تشبیه می نمود و این همان مشکلی است که تاریخ و باستان شناسی ما دچار آن شده است و با این وضع از هم گسیخته سیاسی در سرزمینهای ایرانی باعث شده است تا از هم گسستگی به سراغ تاریخ و هویت گذشته ما نیز شود و ما از آن عظمت و شکوه بی نظیر تنها گوشه هایی را ببینیم و نتوانیم حقیقت را از آن دریابیم . )

        بعد از کشف آثار ارزشمندی در اواخر قرن نوزده در خرگوش تپه و کاوش باستان شناسان آمریکایی در سال 1931 در روستای معروف تورنگ تپه که منجر به کشف آثاری قابل توجه گردید ، در سال 1933 یک گروه باستان شناس اروپایی به سرزمین گرگهای جنوبی ( گرگان امروزی که تنها بخشی کوچک از گرگان بزرگ می باشد ) قدم نهادند تا با کاوش های خود در شمال گرگان امروزی اعلام نمایند که بیش از 300 تپه تاریخی تنها در این منطقه کوچک از گرگان امروزی وجود می دارد و این خبر شگفت تنها نمونه ای از خروار این سرزمین می بوده است . با زحمات و پژوهشهای باستان شناسان می بود که مشخص گردید که گرگان باستان یکی از مهمترین مراکز فرهنگی – تمدنی ایران و تمام جهان باستان و قرون میانه ( به قول اروپایی ها قرون وسطی ) می بوده است ، به گونه ای که این سرزمین باستانی و غنی از لحظه ای که کلنگ باستان شناسان گوشه هایی کوچک از شکوه و عظمت سابق اش را هویدا نمود ، تا کنون مورد توجه باستان شناسان و محققان بزرگ می بوده است .

تا قبل از نگارش این تحقیقات درباره گرگان بزرگ ، در حالی که در حال تحقیق درباره سرزمین مهم و شمالی ایرانیان یعنی " خوارزم " می بودم متوجه گردیدم که محدوده سرزمین گرگها از شمال نه به رود اترک و دشت بزرگ خاوران بلکه سرزمین گرگها از این دشت فراتر رفته است و به رود بزرگ و بهشتیمان ، به جیهون زیبا می رسد و شهر با اهمیت جهانی گرگانج در جنوب رود بزرگ جیهون یکی از شهرهای گرگان بزرگ می بوده است . و در اینجا بود که متوجه گردیدم وسعت سرزمین این تیره باستانی و بزرگ ایرانزمین در سابق به چه مقدار بزرگ می بوده است و این یکی از دلایل نامگذاری دریاچه بزرگ و مادر جنگل های جهان به نام آنها می بوده است .

شهرها و سرزمین گرگان شمالی ( در شمال دشت خوارزم و در جنوب جیهون بزرگ) در بسیاری از مواقع دارای عظمتی بیش از گرگان جنوبی می بوده است ، شهرهای آنان آباد تر و بزرگتر می بوده است که از این میان مهمترین آنها شهر " گرگانج " می بوده است که معنای آن می باید گرگان کوچک بوده باشد و در زبان عربی به دلیل نقص اش در نداشتن بعضی از حروف به گرگانج این کرسی گرگها و پای تخت بزرگ ایرانزمین " جرجانیه " گفته می شد همانگونه که به گرگان " جرجان " گفته شد . گرگانج در سرزمین گرگهای شمالی زمانی یکی از بهترین و بزرگترین شهرهای ایران و جهان می بود .

فاصله مابین گرگان و گرگانج بزرگ – این شهر گرگهای شمالی در زمان قبل از حمله بزرگ زردپوستان به ایرانزمین به رهبری چنگیز مغول پایتخت سرزمینهای بزرگ ایرانی می بود - را دشتی پوشانده است که در زمانهای قدیم به آن نام دشت خاوران ( شهر خاوران در کرانه های دشت خاوران همان منطقه ای است که عارف بزرگ و والا مقام ایرانی ابوسعید ابوالخیر در آن قدم به جهان نهاده است و به دلیل اهمیت این شهر در شمال استان خراسان امروزی است که به دشت بزرگ مجاور آن خاوران می گفته اند ) یا دشت خوارزم ( خوارزم در شمال گرگانج از شهرت بسیاری در گذشته برخوردار می بوده است و به دلیل اینکه شمالی ترین سرزمین ایرانی محسوب می گردیده است و بعد از آن بیابان بوده است دد و دام وحشی و انسانهای بیابانگرد و بعضا خونریز از خوارزم ایرانزمین با نام " آخرین پایگاه تمدن بشری " نام می برده اند ) گفته می شد که امروزه به دلیل ساکن شدن ترکمانان در محدوده این دشت ، نام ترکمنی این دشت نیز مشهور گشته است ، قره قروم  .این منطقه گرم و خشک عبور و مرور را بین این دو شهر و شمال و جنوب سرزمین گرگها مشکل می نموده است ، چه رسد به ساکن گشتن ایرانیان در این منطقه ولی اطلاعاتی در دست است که تا قبل از هجوم دژخیمان مغول به ایرانزمین حتی این دشت نیز به دست توانمند نیاکانمان آباد گشته بود .

یکی از نامهای ایران باستان که بر شهرها نهاده می شد کلمه " اور " می باشد که یکی از قدیمی ترین آنها شهر اور می باشد در دل ایرانزمین ( عراق ) ، شهر اورومیه نیز تلفیقی از کلمه اور را دارا می باشد ، از چنین نامهایی که از تلفیق اور با نامهای دیگری به وجود آمده باشد بسیار است که از آن جمله می باید به اورگنج اشاره نمایم که یکی از نامهای گرگانج بزرگ و باستانی می باشد .

گرگانج شاید دوران اقتداری ممتد و طولانی همچو بغداد - در غرب ایرانزمین - و ثباتی همراه با اوج همچو بخارا - در شرق ایرانزمین - نمی داشته است ولی همچو نیشابور و بخارا و ... با شدیدترین وضعی به وسیله مغولهای تمدن سوز خود و ساکنینش نابود گشتند ( مغولان سدهای بزرگ بسته شده بر روی رودها اطراف شهر بزرگ را شکستند طوری که سیل شهر را در بر گرفت و ... ، در لغت نامه دهخدا آمده است که بعد از تسخیر شهر و تصمیم به کشتار نیاکانمان در گرگانج بزرگ توسط مغول ، سهم هر نفری از مغولان و ترکها که به کشتار ایرانیان دست زدند بیست و چهار نفر شد ، منابع قدیمی تعداد این مهاجمان زرد پوست را هشتاد هزار نفر اعلام نموده اند ) طوری که این شهر بزرگ ایرانی خالی از سکنه گردید . ولی همین بس که بدانیم در وصف این شهر ایرانی اینگونه گفته اند که آن در دوره اقتدارش " بزرگترین شهر در مسیر جاده بزرگ ابریشم می بوده است " . بعد از ویرانی شهر بزرگ به دست وحشیان که شباهت زیادی به انفجار بمب اتم می داشته است ، گرگانج جدید با گذشت زمان در سه فرسنگی شهر ویران شده شهر بزرگ و باستانی بنا گردید که از این شهر جدید گرگها با نام گرگانج نو نام برده می شود .

در زمان سلطان محمد خوارزم شاه ، که دو منطقه هم مرز و متصل به هم خوارزم و گرگانج ( گرگان شمالی ) در شمال ایرانزمین ، به عظمت و شکوه دوباره خود بعد از روزگاران نیک عهد باستان دست یافتند ، گرگانج به اوج ترقی و پیشرفت و وسعت خود دست یافت و این شهر گرگهای ایرانزمین به " بزرگترین شهر در سر راه ابریشم " تبدیل گشت ( جاده ابریشم یا همان که ایرانیان به آن جاده خراسان می گفته اند و از شرق تا غرب ایرانزمین امتداد پیدا می کرده است و مهمترین و تاثیر گذارترین جاده در طول تاریخ بشر می بوده است ) .

تنها رقیب گرگانج در تمام سرزمینهای بزرگ اسلامی در آن روزگار که از دهلی تا مادرید وسعت می داشت ، شهر ایرانیان سربلند ، بخارا می بوده است( شهر بخارای ایرانزمین در دوران آخرالزمان نقش مهمی بر عهده می دارد ) و حتی بغداد افسانه ای نیز در زمان اوج اقتدار گرگانج به بزرگی او نمی بوده است . یاقوت ، این جهانگرد و جغرافی دان معروف عصر اسلامی در رابطه با شهر بزرگ گرگها در کتاب خویش می فرماید : شهری از گرگانج مهمتر و پرثروتمندتر و نیکوتر ندیده ام و این سخنان جهان دیدگان در حالی است که در آن زمان مشرق زمین ثروتمندترین و پیشرفته ترین سرزمین در سراسر جهان می بوده است .

شهر بزرگ گرگها ، گرگانج ( جرجانیه ) در سال 2005 از سوی نمایندگان ملل در سازمان ملل متحد ( یونسکو ) به عنوان میراث تمام انسانها انتخاب گردید . این افتخار از آن سوی به این شهر بزرگ ایرانیان داده شد چون با تحقیقات ناکافی و ناتمام که صورت گرفت ، گذشته از اخبار و آماری که نویسندگان و جهانگردان دوران اسلامی از عظمت ، رونق و تاثیر علم و ادبی که از این سرزمین بر دیگر سرزمینهای متمدن وجود می داشته است ، این شهر بزرگ سرزمین گرگساران در قرون و اعصار قبل از اسلام و میلاد حضرت مسیح نیز بسیار مهم و تاثیر گذار می بوده است ( به گونه ای که حتی محققینی که با نگاهی نادرست به ایرانزمین و ایرانیان - این مردمان نجیب و خدمتگذار بشر - نگریسته اند ، همچو بارتولد ، درباره این سرزمین و شهر باستانیمان می فرماید : گرگانج می باید برای حیاط فرهنگی آسیای میانه - این نامی استعماریست که به خراسان بزرگ داده شده است - شهر و سرزمینی ارزشمند می بوده باشد ) .

 

 اهمیت گرگان شمالی و خوارزم به گونه ای می بوده است که بسیاری از محققان غربی از همان اولین سالهای تحقیق درباره سرزمینهای بزرگ ایرانی و گذشته در ابهام قرار گرفته خود ، گرگانج و سرزمینهای خوارزم در شمال آنرا همان زادگاه اولیه تمام آریانهای جهان یعنی ایران ویج ( = آریا ویج ) معرفی نموده اند ، و اینگونه بیان نموده بودند که اولین پایتخت آریایی جهان در نزدیک گرگانج می بوده است و پدر و مادر تمام آمریکایی ها و اروپایی ها و هندیان و دیگر مردم آریایی جهان در سرزمینهای شمالی گرگانج می بوده باشد .

همینطور بسیاری از این ارباب تحقیق و علم ، این منطقه شمالی از ایرانزمین را محل تولد یا حداقل محل زندگی بخشی از یگانه پیامبر آریایی ، حضرت زردشت آریایی معرفی نموده بودند .

گذشته از کتابخانه های آشور باستان ( در کردستان بزرگ ) که اولین کتابخانه های جهان باستان می باشد و کتابخانه اسکندریه مصر و کتابخانه ساوه ( در ماد بزرگ ) و ... که یا بزرگترین یا یکی از بزرگترین کتابخانه های جهان باستان می بوده اند ، تحقیقات باستان شناسان مشخص نموده است که در دوره پیش از اسلام ، در گرگانج باستان ، این شهر گرگهای تمدن ساز ، کتابخانه های قابل توجهی برای استفاده نیاکانمان دایر می بوده است .

اشتباه نکنیم ، اهمیت گرگستان ( گرگان شمالی و جنوبی ) به دوران اسلامی و دیگر دورانهای پرشکوه و شناخته شده مانند ساسانی و اشکانی و هخامنشی ختم نمی گردد ( از دوران شکوهمند هخامنشی آثار بسیار پر ارزشی در زمینه ستاره شناسی که در جهان بی نظیر است در گرگان شمالی و خوارزم باقی مانده است ) که تمام این اعصار در تاریخ ایران شناسی دورانی تقریبا جدید به حساب می آیند بلکه اهمیت گرگستان و خوارزم به اولین روزهای تاریخ تمدن بشری و عصر شاهنشاه جمشید بر می گردد که در زمان عصر یخبندان بر ایران و چندین کشور بزرگ دیگر جهان فرمانروایی می نموده اند . شاهنشاه بزرگ ایرانزمین در آن زمان " آتش فره ایزدی " ( آتش فرنبغ مقدس ) که مورد عنایت حضرت پروردگار می بوده است را در آتشکده این منطقه شمالی مهم از ایرانزمین قرار می دهد . از اهمیت این مطلب همین بس که بدانیم این آتش و آتشکده به مدت هزاران سال یا مهمترین یا یکی از سه آتشکده مهم تمام جهان می بوده است ( این آتش و آتشکده در زمان بعد از هخامنشیان بزرگ از این سرزمینهای شمالی و مرزی به جنوب ایرانزمین و سرزمین پارسهای پارسا برده می شد ) .

وجود این آتشکده مهم در سرزمین خوارزم و گرگان شمالی نشان از اهمیت فراوان این سرزمینهای شمالی در اعصار کمتر مورد توجه قرار گرفته قبل از هخامنشی می دارد .

با روی کار آمدن خاندان عظیم الشان هخامنشی بر اریکه قدرت ایرانیان ، تحولاتی شگرف نیز در گرگان بزرگ و خوارزم که در همسایگی شمالی آن قرار داشت به وقوع پیوست که نمونه ای از این تحولات احداث بنای رصد خانه عظیم شمال ایرانزمین می باشد که با تلاش تولستف ، دانشمند باستان شناس روسیه ( در آن روزگاری که این سرزمینهای شمالیمان در اشغال روسها قرار می داشت ) از زیر خاک به بیرون آمد تا این رصد خانه بزرگ و باستانی نشان دهد که امنیت ، ثبات و پیشرفت به وجود آمده از زحمات خاندان شاهنشاهی پارس در ایرانزمین چه جان دوباره ای در کالبد ایرانزمین و تمدن بشری دمیده بوده است . تنها یکی از ابعاد اهمیت این امنیت و ثبات در بررسی این بنای علمی دانشمندان ایران باستان کشف قدیمی ترین و بزرگترین و مهم ترین ابزار ستاره شناسی دنیای قدیم است با نام اسطرلاب در این بنای بزرگ علمی ، ولی آن همه پیشرفت های عظیم علمی و اختراعات و رونق چه شد ؟ آیا تمامی آن علوم و رونق و پیشرفت را کینه و فرومایگی و خودخواهی ها سوزاند ؟

در نسخه خطی کتاب مقدس ایران باستان ، در اوستای زردشت بزرگ و در بخش " خوارزم آفریگی " که به زبان پارسی میانه نگارش یافته است ، حقیقتی در رابطه با سرزمینهای نابود گشته ایرانی به دست دشمنانمان بیان گشته است که از عمق تنفر فرومایگان از این سرزمین بزرگ اهورایی خبر می دهد . در این بخش از اوستای مقدس آمده است : با ورود یونانیان و مقدونیان اروپایی در بعد از حمله اسکندر به ایرانزمین ، تمام روحانیون و عالمان گرگان شمالی و خوارزم ، تمام کتب مقدس ، راهگشا و علمی و کتیبه های سلطنتی به دست مهاجمان اروپایی نابود گردید تا اینکه ضربه به ریشه ایرانیان زده شود و ... .

قرنها بعد که ایرانزمین بار دیگر خود را در زیر لگدهای مهاجمان و اجنویان دیگری دید ( بیابانگردان عرب ) اتفاق مشابهی افتاد که استاد تحقیق جهان ، دانشمند یگانه شمال ایرانزمین ، ابوریحان بیرونی خوارزمی بعد از وصف گوشه هایی از عظمت علمی و کتابهای خوارزم و گرگان باستان در کتاب آثارالباقیه خود در این رابطه اینگونه می فرمایند ( آثار الباقیه به معنای یادبود نسل های گذشته است ) : و سردار عرب " افرادی را که خط خوارزمی می دانستند ، از روایات – باستان – با خبر بودند و علوم رایج خوارزمیان را می آموختند – تا به نسل های آینده منتقل نمایند را – نابود کرد " . ابوریحان که به بزرگی و صداقت ایشان تمام بزرگان علم جهان معترف می باشند و اخبار و اطلاعات ایشان را مساوی راستی و صداقت می شمارند اینگونه می فرماید که : روحانیون باستانی را سردار عرب کشت و کتابهایشان را و ملتزمین رکابشان را به آتش کشید و اینگونه خوارزمیان را دست بسته و بی سواد گرداند و رشته ارتباط آنان با علوم پیشرفته سرزمینشان را قطع نمود تا ضمینه نابودی این ایرانیان را فراهم کند .

با از بین رفتن خط خوارزمی این زبان به یک زبان شفاهی تبدیل گشت به گونه ای که از درجه اهمیت این زبان ایرانی بسیار کاسته شد . تا زمانی که بعد از خزیدن اقوام ترک به سرزمینهای ایرانی ، زبان این تازه واردان نیز رونق گرفت به گونه ای که به طور مشترک مورد کاربرد خوارزمیان نیز قرار گرفت ، که این از همان نتایج به حاشیه رانده شدن زبان خوارزمی می بود . در زمان هجوم مغول و ورود زردپوستان به ایرانزمین و کشتار بی اندازه و قتل بی شمار آنان از ایرانیان ، زبان خوارزمی و گرگهای شمالی برای همیشه نابود گردید ، و اینگونه فتنه ای را که بیابانگردان عرب شروع نمودند بیابانگردان مغول و ترک به سرانجام رساندند .

با از بین رفتن زبان خود ایرانیان و علمشان نیز فنا گشت و اینگونه به دلیل هوس ها و فرومایگیهای عده ای ، قومی خدمتگذار و دانشمند از صحنه روزگار حذف گشت . ولی ما باید بدانیم که این نیاکانمان ، چه خوارزمی و چه گرگانی تا زمان قبل از نابودی بزرگترین خدمات را به بشر انجام دادند که ما گوشه ای از خوبیهای آن زنده یادان را در اینجا بیان می نماییم .

علی رغم اعمال بی رحمانه و کشتار ( یونانیان در عصر باستان و ) اعراب ، سنن باستانی نیک و علم و فرهنگ مترقی ایران باستان ( آنچه از دستبرد دشمنانمان سالم باقی مانده بود ) زود به کمک مردمان گرگان و خوارزم در بعد از اسلام آمد و این ایرانیان پیشرو توانستند با گرویدن به دین جدید آنرا تحت تاثیرات گسترده ، مفید و سرنوشت ساز خود قرار دهند .

در قرن هشتم میلادی ، همگرایی تمدن گرگها و همسایگان خوارزمی آنها ( سرزمین خوارزم از گرگان جنوبی به گرگان شمالی نزدیکتر می بود ) با علوم و فرهنگ ایرانزمین که در حال رنگ و بوی اسلامی گرفتن بود ، آغاز گردید و به زودی سرعتی بسیار گرفت تا جایی که دربار خلفا در بغداد بزرگ در سرزمینهای ایران غرب نیز به قلمرو ایرانیان گرگ و خوارزم تبدیل گشت ، خوارزم و گرگان از جمله پیشروها در بارور کردن تمدن اسلامی به شمار می آیند ( تنها با یک توجه به پارسها در جنوب که تا سالها از این تغیرات سریع دوری کردند و پافشاری به همان راه گذشته خود نمودند و کمتر نامی از آنها در قرون اولیه اسلامی دیده شد ، اهمیت و وسعت کار گرگها و خوارزمیان در آن اولین روزهای شکل گیری تمدن اسلامی مشخص می گردد و به چشم خواهد آمد ) .

با شروع ساختن تمدن اسلامی به وسیله نیاکانمان ، شهر گرگانج در سرزمین گرگهای شمالی ( در جنوب رود بهشتی جیحون ) و شهر کاث در سرزمین مرزنشینان خوارزمی ( در ساحل رود بهشتی سیحون ) رو به تغیر و پیشرفت گذاشت و این در حالی است که در آن زمان این دو ناحیه هم مرز به طور جداگانه اداره می گشتند ، یعنی اینکه خوارزم همچو دوران باستان یک شاهنشین می بود که به پادشاه آن خوارزمشاه گفته می شد و گرگان دارای امیر می بود که در زمان باستان از سوی شاه شاهان انتخاب می گردید .

بعد از آن زخمی که عرب بر چهره گرگان و خوارزم زد ، این دو با قوت به راه خود ادامه می دادند تا به شکوه و شکوفایی در عصر بعد از باستان دست یابند و این امر دنبال گشت تا زمانی که گرگانج و کاث با یکدیگر متحد گشتند و برای اولین بار گرگها و خوارزمیان تحت امر یک حکومت درآمدند . در این بین زمانی کاث شهر مهمتر و پیشروتر می بود و زمانی دیگر گرگانج ، که از سال 995 میلادی گرگها و گرگانج به کلی شهر بزرگ و باستانی کاث را در خوارزم پشت سر گذاشتند و به مرکز اصلی تولید علم و فرهنگ و ثروت تبدیل گشتند . گرگانج یا جرجانیه بزرگ به چنان اهمیتی دست یافت که نام بزرگ خوارزم را تحت شعاع خود قرار داد به گونه ای که تا قرن هفدهم میلادی ما هرجا اسمی از شهر گرگها می بینیم ، سرزمین خوارزم را نیز می توان از آن افاده نمود .

از آغاز دوران اسلامی که با ریختن خون ایرانیان در گرگانج و خوارزم سرآغاز یافت تا زمان نابودی گرگانج بزرگ ( این پایتخت بزرگ ایرانزمین ) و دیگر سرزمینهای گرگان شمالی و خوارزم مهم ، آنقدر انسان والا مقام ، محقق و اندیشمند و مرد آزاده ( به معنای واقعی کلمه ) از این منطقه شمالی از ایرانزمین برای تعالی نژاد بشریت و تمدن عالی ایرانی به پا خواست و کمر همت بست که امروزه مایه مباهات ما و افتخار تمام افراد بشر می باشد .

باید بدانیم که بزرگترین دانشمندان قرون وسطی جهان به طور مستقیم یا غیر مستقیم از سرزمین گرگها و خوارزم ، که با یکدیگر یکی گشته بود بهره مند شده اند ، که به عنوان مثال می توانیم از بزرگترینِ دانشمندان ، پزشکان ، فیلسوفان و ... جهان در قرون میانه که همانا فرزند بزرگ ایرانزمین ، بوعلی سینا است اشاره نماییم که سالها در سرزمین گرگان و خوارزمیان به زندگی پرداخت و با بزرگان علم و تحقیق و ادب آن سرزمین به گفتگو و نشست و برخواست های علمی پرداختند .

یاقوت حموی ، این دانشمند ارزشمند که بسیاری از سرزمینهای جهان را برای کسب علم و معرفت زیر پا گذاشته بود ، بهترین کس می بود برای شناخت کتابخانه های جهان و ایشان اینگونه بیان می دارند که بزرگترین و بهترین کتابخانه ها در دو شهر بزرگ مرو ( مرو شاهانه یا مرو شاهگان ) در خراسان بزرگ و گرگانج بزرگ در گرگستان شمالی قرار می دارد که این کتابخانه ها نشانه پیشرفت ، ترقی ، علم خواهی و امنیت طولانی مدت در این سرزمینهای ایرانی می بوده است و به همین دلیل می بود که دانشمندان بزرگ و از جمله خود یاقوت حموی سالهای دراز در گرگانج و مرو به تحقیق در علم و کسب معرفت پرداخت ، در شهرهایی که امروزه تنها صدایی که از آنان شنیده می شود صدای کلنگ باستان شناسان است ، شهرهایی که به دلیله کینه نامردمان به تپه هایی از خاک تبدیل گشت .

گرگانج در آن زمانی که پایتخت شاهان و مردم ایرانزمین می بود ، مفتخر می بود که مرکز علوم انسانی و اسلامی باشد در کنار علوم پایه جهان متمدن . این جایگاه بزرگ و ستایش برانگیز را که جغرافی نویسان و مورخان قدیم در کتابهای خویش درباره آن سخن رانده اند را محققان جدید با کشف آثاری مهم از آن دوران ، در پایان تحقیقات خود  فراتر از آنی گفته اند که بعضی از قدما به صورت ناقص رشرح داده اند به گونه ای که بعضی از این محققان جدید ادعا نموده اند کتابخانه های گرگانی ، این مخازن علوم باستانی ، برتر از کتابخانه های مرو و تمام خراسان بزرگ در شرق ایرانزمین تا بغداد بزرگ و افسانه ای در غرب ایرانزمین می بوده است .

گذشته از اینکه گرگانج گرگها مرکز سیاسی و علمی ایران بزرگ می بود ، در کتب بسیاری از جهانگردان نامی عصر اسلامی می خوانیم که سرزمین گرگهای شمالی به مرکزیت گرگانج بزرگ ، به یک مرکز بین المللی تجارت تبدیل گشته بود و بازرگانانی از شرق و غرب و شمال و جنوب جهان به این شهر مهم مسافرت می نمودند تا به خرید و فروش بهترین کالاها بپردازند و در کنار آن به رونق و شکوه و ثروت این سرزمین نیز کمک نمایند و اینگونه ارزش هایی چون کتب و علم و دانش را ، آداب و رسوم را و ... با خود از این سرزمین به دیگر نقاط جهان می بردند همانند عصر باستان که از انار گرفته تا حرکات نمایشی و بند بازی و ... از ایران به چین می رفت ( در چین به انار میوه پارتی = ایرانی می گفتند ) و یا روم که بسیاری از القاب و مناسب و اصول مملکت داری اش از ایران به آنجا برده شده است ( با نگاهی گذرا به امپراطوری روم شرقی به سادگی می بینیم که این امپراطوری به مرور زمان به یک کپی از شاهنشاهی بزرگ ایرانیان در عصر ساسانی تبدیل شد و مناسب ایرانی چون وزیر و وزارت از ایران به غرب جهان اینگونه برده شد ) .

درباره شکوه سرزمین گرگها از گرگانج شروع می کنیم که مقدسی جهانگرد چه زیبا در کتاب خویش درباره آن روزهای شکوهمند سرزمین گرگساران می فرماید : " این شهر روز به روز شکوفاتر می شود . در کنار دروازه حجاج ، قصری قرار دارد که المامون آنرا ساخته است ، دروازه عجیبی دارد که در سرتاسر خراسان – بزرگ – بی نظیر است و پسرش علی در مقابل آن قصر دیگری ساخته که در جوار دروازه هایش میدانی شبیه به میدان شهر بخارا هست – شهری که عظمت اش به اندازه ای می بوده است که وظیفه حفاظت از کاخ های آنرا در عصر سلطنت خاندان ایرانی سامانی ، شیرها بر عهده می داشته است - . 

نکته جالب این قسمت را نقل قول از آنندراج می آوریم که در کمال شگفتی اینگونه می فرماید که : معرب گرگانج جرجانیه بود . از گرگان رود در نزدیک شهر گرگان ( در گرگستان جنوبی ) تا گرگانج ( پایتخت ایرانزمین در سرزمین گرگهای شمالی ) شهرها وجود می داشته است و در آن شهرها ابریشم به دست می آمده است و پارچه های باارزش و گرانبهایی چون " حریر " و " دیبا " بافته می شده است . اهمیت این مطلب در این می باشد که امروزه که هزاره سوم بعد از میلاد مسیح است و علم و تکنولوژی و پزشکی بسیار فراوان پیشرفت نموده است و جمعیت کره زمین چندین برابر سابق گشته است ، چنین آبادانی و پیشرفتی در این منطقه از سرزمینهای ایرانی وجود ندارد و این است گوشه ای از زحمات نیاکانمان برای آبادانی سرزمینی که گوشت و پوست و خون ما از اوست .

مقدسی درباره جرجانیه گرگها می فرماید که این شهر روز به روز شکوفاتر می گردد و این شکوفایی که در آن عصر به وجود آمده بوده است و از ثمره آن تمام مردم جهان بهرمند می گشته اند ، چگونه به وجود آمده بوده است ؟

همه می دانیم که دولت هر سرزمینی وظیفه مدیریت ، پیشرفت و حراست از آن سرزمین را دارا می باشد و در صورت اشکال در ارکان مهم جامعه این دولتمردان هستند که وظیفه پاسخگویی به مردم و تاریخ را بر عهده می دارند پس در این سرزمین ایرانی نیز دولت آن چنین وظیفه ای را بر عهده می داشته است . ما در این قسمت از تحقیقاتمان از گفته دانشمندان و جهانگردان و بزرگان استفاده می نمایم تا متوجه گردیم سرزمینهایی چون گرگان شمالی و خوارزم مرزی چگونه با تلاشها و از خود گذشتگی هایش زخمهای برداشته از دوران قبل را با صلابت تمام فراموش می نماید .

مقدسی درباره اهل خوارزم و گرگان می فرماید : " آنها اهل تعقل ، علم ، فقه ، فن و معرفت هستند ، من – جهانگرد و دنیا دیده – کمتر امامی را در فقه ، ادب یا قرآن دیدم که شاگردی – دانشمند بزرگ ، مرد کوشش – خوارزمی نداشته باشد که به مدارج – علمی بلند بالا – نرسیده باشد ... خداوند متعال به آنها ارزانی و حاصل خیزی عطا نموده و آنها را به قرائت خوب و ذکاوت ، ممتاز گردانده است " .

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 1:26  توسط حمیدرضا حسینعلی | 

جهانگردان و محققان درباره شهر سرزمین بزرگ گرگها فرموده اند : قصر امیر گرگانج در مرکز شهر می باشد ، جوی های آب از میان شهر جاریست ، شهر بزرگ بسیار زیباست و در آن علما و دانشمندان بسیارند . خبرگان ادبیات و ظریفان این فن بسیارند و اغنیا زیاد . اجناس و اشیاء خوب بسیار و بنایان و معماران خانه ها را در نهایت نکویی می سازند .

استخری ، جهانگرد پارسی در کتاب خویش از ساکنین گرگان و خوارزم اینگونه می فرماید : " آنان بیش از تمامی مردم خراسان – در دیگر سرزمینها – پراکنده اند و بیش از همه سفر می کنند ، در خراسان – بزرگ – هیچ شهر بزرگی نیست که تعدا زیادی از مردم خوارزم در آن نباشد " . با توجه به دیگر اسناد باقی از آن قرون پر شکوه ایرانیان می دانیم که مردم پیشرو گرگان و خوارزم در شمال ایرانزمین – این سرزمینهای مقدس ولی فراموش شده ایرانی -  بسیار در سرزمینهایی چون عراق عرب و عراق عجم ( بعد از اسلام به ماد بزرگ عراق گفتند که به دلیل اشتباه نشدنش با عراق عرب آنرا عراق عجم نامیدند که نام اراک = عراک = عراق بازمانده آن دوران می باشد ) یا در رفت و آمد می بودند یا ساکن آنان گشته بودند برای تحصیل علم و ثروت . بعضی از خوارزمیانی که در بغداد برای خود اسم و رسمی می داشته اند و افتخاری از ایران شمالی در این سرزمینهای ایران غربی به حساب می آمده اند مردانی می بودند همچو منصور خوارزمی که در سال 1066 میلادی کتابخانه ای مهم در مدرسه خود به وجود آورده بود به گونه ای که نام این " گنجینه کتاب " را در عربی " خزانه الکتب " نامیدند و این اولین مرکز از نوع خود در تمام سرزمینهای عرب زبان می بود که وظیفه بنیان و گسترش آنرا ایرانیان شمالی بر عهده می داشتند ( این کتابخانه ، این خانه کتاب ، این مجموعه عالی از کتب دارای یک گنج واقعی برای دوستداران علم و معرفت می بوده است و که آن تفسیری می بوده است که یکی از نیاکان بزرگوارمان با نام ابن بوندار قزوینی مرحوم در سال 1095 میلادی به رشته نگارش درآورده بودند که یکی از خصوصیات این تفسیر بزرگ این است که تعداد جلدهای آنرا بین 300 تا 700 جلد در منابع گوناگون ذکر کرده اند ، اینگونه است که با نابودی خوارزم و خوارزمشاهیان ، گرگان و گرگساران ، این کتابخانه هنوز هم که هنوز به صورت کم و بیش به کار خود با افتخار در بغداد ادامه می دهد ) .

از دیگر افتخارات از برای ایرانیان شمالی در ضمینه علم آنکه قدیمی ترین نوع کتابخانه های معروف به " کاخ دانش " یا به قول عرب زبانان " دارعلم "  در شمال ایرانزمین ، سرزمینهایی که از قدیمی ترین روزگار جزیی از متمدن ترین و پیشروترین سرزمینهای جهان می بوده اند ( و تا عمر باقی است حیف که نه امروزه تمدن در آن باقی است و نه ایرانی در آن ) به وجود آمده بوده است و این در حالی اهمیت پیدا می نماید که خلفای فاطمی مصر که دارای اعتقادات و منش و آئین ایرانی می بودند ، پنج سال بعد از ایرانیان شمالی در سرزمین مصر توانستند چنین کار بزرگی را بنیان بنهند .

با چنین جنبش و شور الهی و تلاش مخصوصانه ایرانی می بود که ایرانیان در سرزمینهایی که امروزه به بیابانی تبدیل شده است توانسته بودند در آن سالهای نه چندان دور تمدنی چنین والا و پیشرو را بنیان بنهند ، اینگونه بود که از دامان سرزمین گرگها ( و خوارزمیان در شمال سرزمین آنان ) دانشمندانی بزرگ پا به عرصه جهاد با سستی و کم کاری ، نادانی و سیاهی برداشتند . اجداد ما اینگونه توانستند علم را ، این شریفترین و با ارزش ترین داده خدایی را برای مردم جهان به سوی پیشرفت و تعالی سوق دهند .

همانگونه که گفتیم چند صباحی بعد از ورود اسلام ، دو سرزمین گرگان شمالی و خوارزم به یک حاکمنشین تبدیل گشتند و از این حاکمنشین بزرگی چون موسی خوارزمی ، این نابغه کمتر مورد توجه قرار گرفته ایرانی برخواست که سهمی عظیم در پیشرفت بسیاری از علوم پایه جهان ( مانند ریاضی ) می دارد و اینگونه او نام خویشتن و نام سرزمین به جفا فراموش شده ایرانی اش را برای هموطنان اش " برای همیشه و تا ابد " در جهان جاودانه ساخت .

ابوریحان بیرونی که شاید بتوانیم او را بعد از بوعلی سینا بزرگترین دانشمند جهان در قرون میانه معرفی نماییم ( که اگر چنین افتخاری نیز به ایشان داده نشود می توان به سادگی ایشان را بزرگترین محقق جهان در قرون وسطی دانست ، بنگرید به کتاب بزرگ تحقیق ماللهند که به تنهایی افتخار یک ملت می  تواند باشد چه رسد به یک شخص ) یکی دیگر از این نوابغ است و در پشت سر ایشان از مردان بزرگ دیگری مانند ابوسهل مسیحی ، جرجانی ، میرفندرسکی  ، میرداماد ، ... می توانیم نام ببریم که هر کدامشان افتخاری برای یک دنیا می توانند باشند .

برای اینکه فرق دانشگاههای بزرگ ایرانزمین ، چون دانشگاههای با اهمیت جهانی بغداد ، و دیگر دانشگاههای سرزمینهای مهم و تمدن ساز جهان چون مصر را با دانشگاهها و دانشگاهیان گرگانستان را مقایسه نماییم ( در آن زمانی که غرب جهان در گودال و سیاهی خرافات و جهل به سر می برد ) ، می بینیم که چه دانشمندان عالی مرتبه ای در سرزمین گرگهای مهربان و میهمان نواز وجود می داشته است که بوعلی سینا ( دانشمندی که تا سه قرن قبل کتابهایش در اروپا تدریس می گشت ) ، ابوریحان ( استاد اعظم ) ، ابوسهل مسیحی ( پزشکِ فیلسوف ) و ... از آن جمله اند .  

پدر ریحانه ، ابو ریحان ایرانی از سال 1010 تا 1017 میلادی ، یعنی تا زمانی که سلطان بزرگ شرق ایرانزمین ، سلطان محمود غزنوی از غزنین ( در نزدیکی های کابل در شرق سیستان بزرگ ) برای فتح گرگانج به نزدیکی شرق دریاچه بزرگ آمد ، در سرزمین گرگها به تلاش و کوشش برای شکافتن علوم گوناگون و تربیت شاگردانی برای ادامه این کار مقدس می بود . بو علی سینا نیز در همین زمان در گرگان شمالی می بود که بعد از مهاجرت از آنجا به گرگان جنوبی ، ری و اصفهان و همدان باستانی تشریف بردند .

برای اینکه بدانیم چه بزرگمردانی در گرگانج و خوارزم باعث پیشرفت این سرزمین بزرگ می گشتند و کار هدایت دولت های مردم مدار ، دانش دوست و ادب پرور را بر عهده می داشتند ، کسانی که نه طرفدار تن خویش و نفس خویش بلکه طرفدار سعادت جامعه و مدینه فاضله می بودند ، به گفته های ابوریحان بزرگ توجه می نمایم که ما را متوجه تنزل شدید اخلاقیات در ایرانزمین ، در این عصر نزدیک به آخر الازمان می نماید . بیرونی می فرماید :

روزی خوارزم شاه ( پادشاه گرگان شمالی و خوارزم ) همچنان که روی اسب نشسته بودند دستور داد تا من به خدمت ایشان بروم . من کمی تاخیر کردم و وقتی آمدم خوارزمشاه به سوی من آمد و در نزدیک من توقف نمود و می خواست از اسب فرود آید . من زمین را بوسیدم و سوگند گران دادم که این کار را نکنند . سلطان در این زمان این جمله را به زبان آوردند : " علم بالاتر از هر چیزی است . همه مردم خود به سوی آن می آیند ، ولی خود آن به سوی کسی نمی آید " . ابوریحان می فرمایند : کار سلطان به این بنده نوازی ختم نگردید و با وجود اینکه خوارزمشاه با این سخنان و اعمال خود احساس قدردانی من را نسبت به خود برانگیخت ، ولی با شنیدن این کلام از پادشاه مشعوف گردیدم که فرمود : اگر این آداب و سنن رایج در میان ما نبود ، من حداقل تو را پیش خود نمی خواندم ، بلکه خود به نزدت می آمدم ، زیرا علم عالی تر از همه چیز است و هیچ کس نمی تواند از آن بالاتر باشد ، و اینگونه و با این تشویق ها و جانفشانی شاهان ایرانزمین در راه علم می بود که دانش و دانشمندان ایرانزمین سالها و سالها پیش تر از دیگر مردمان جهان می بودند ، به گونه ای که ابوریحان با توجه به اسناد جغرافیایی و علمی قرنها قبل از کشف قاره آمریکا خبر وجود این قاره را در کتابهایش به ما داد است ، ایشان جواهرات را به گونه ای دقیق و تحسین برانگیز وزن می نمود که کمترین میزان اختلاف را با جدیدترین ترازوهای امروزین می دارد .

در زمانی که گرگهای شمالی در سواحل رود جیهون ، این رود بهشتیمان ، دچار عظمتی جهانی گشته بودند ، در گرگان جنوبی در جنوب دشت خاوران ( دشت خوارزم ) نیز گرگها در کار علم و خدمت به بشریت می بودند و جرجانیه و جرجان به برادرانی رقیب در کشف علوم تبدیل گشته بودند ، رقیب در تولید علم و خدمت به بشریت .

قرون پنجم و ششم بعد از هجرت حضرت رسول را اوج اقتدار سرزمین گرگان در علوم مهمی چون طب ، نجوم ، ادبیات و ریاضیات دانسته اند . در این عصر است که بقراط ثانی ( بقراط تمدن اسلامی ) با نام ابن ابی صادق ، سید اسماعیل جرجانی و ابو سهل و ... از این سرزمین زیبا و رنگارنگ برخواسته اند و در کنار آنان ادیبانی بزرگ چون فخرالدین اسعد گرگانی به جادویی کردن کلمات با نظم و در کنار یکدیگر قرار دادن آنها پرداختند .

وجود این بزرگان در گرگان جنوبی گویای دلسوزی دولتمردان نیک سرشتی می بوده است که در سابق در این سرزمین اهورایی بسیار می بوده اند ، دولتمردانی که همچو پروانه به دور شمع علم می گشته اند .

گذشته از امیران دانش دوست گرگانج و خوارزمشاهان در اینجا باید از امیران و شاهان گرگان نیز با شما بگویم که از جمله آنان باید از امیر دانش دوست و ادب پرور ، قابوس بن وشمگیر که خود ادب دانی فاضل و خوش نویسی هنرمند می بوده اند و از برای پزشکان و نویسندگان و شاعر پیشگان احترامی درخور و خاص قائل می بوده اند . قابوس که به دلیل صید بسیار قرقاول = وشم توسط خاندان معظم اش به قابوس بن وشم گیر معروف معروف گشته بود خود نویسنده کتاب " کمال البلاغه " می بوده اند . و فرزندزاده مشهورش ، کیکاوس نیز گردآورنده کتابی بسیار مهم و درخشان به زبان بزرگ پارسی با نام " قابوسنامه " می بوده اند که این مطلب خود نشان دهنده این موضوع مهم است که چه دانشمندان و ادیبانی در دربار این والا مقامان در آمد و شد می بوده اند و این حکومت ها از چه جایگاهی در دل مرم برخوردار می بوده اند .

استخری ، جهانگرد و جغرافی نویس پارس می فرماید : گرگان شهری است بزرگ ، باران و نم آنچنان نیست که در مازندران است و مردمانش خوش طبع اند و با مروت . ابریشم و جامه های نیکو در این شهر به دست می آید و تخم ابریشم گرگانی معروف است . در ناحیت گرگان آب ها بسیار می باشد و نواحی کشاورزی فراوان است و چو از عراق عجم گذشتی ( منظور ماد بزرگ است ) ، هیچ شهر جامع تر از گرگان نیست و از این سرزمین است که مردمان معروف برخواسته اند .

ابن حوقل درباره شهر و سرزمین گرگساران جنوبی می فرماید : گرگان و کوهساران آن نزدیک مازندرانند . مردم گرگان با وقار و جوانمرد و توانگرند . گرگان آبهای فراوان دارد و قلعه های فراخ . چنان که در مشرق ری و عراق ، شهری جامع تر و فراختر از گرگان نیست . مردم آنجا جوانمرد و نیکو کار و صاحب اخلاق نیک اند ... از گرگان دانشمندان بسیار برخواسته اند .

یاقوت حموی می فرماید :

گرگان شهری است نزدیک طبرستان که از آن گروهی از خداوندان دانش برخواسته اند . در جایی دیگر ایشان فرموده اند : گرگان همان جرجان معروف است و همه ایرانیان جز با گاف آنرا تلفظ نکنند . شهری عظیم است که گروهی از دانشمندان در همه فنون از آن برخواسته اند و در میان خراسان و طبرستان است .

در کتاب معروف " جغرافیای جهان " ( حدود العالم ) درباره شهر بزرگ گرگهای جنوبی آمده است : گرگان شهری است ، مر او را ناحیتی بزرگ است و سوادی خرم و کشت و برز بسیار و نعمت فراخ و سرحد میان دیلمان و خراسان است و مردمانی اند درست صورت ( زیبا رو ) و جنگی و پاک جامه و با مروت و میهمان دار و از آنجا جامه های ابریشم سیاه خیزد و وقایه و دیبا و قزین ... .

با دقت در سرگذشت دانشمندان گرگانی ، متوجه می گردیم که چرا تمامی جهانگردان بزرگ به جنبه علمی این سرزمین ، این سرزمین در سابق بزرگ و پر رونق ، این سرزمین تولید کننده علم و خدمتگذار تمدن بشری ، تاکید نموده اند .

اسمائیل جرجانی از جمله دانشمندان بزرگ ایرانزمین و گرگستان می باشد که نه در یک رشته از علوم بلکه در بسیاری از علوم در عصر خود ، در تمام کره زمین اگر بی نظیر نمی بوده اند ، کم نظیر می بوده اند . ایشان در سال 434 در کرسی سرزمین گرگهای جنوبی و در شهر مشهور جرجان دیده به جهان گشود . با سفر به گرگانج بزرگ و مرو شاهگان ( مرو شاهی در آن عصر کرسی بزرگترین ایالت ایرانزمین یعنی خراسان بزرگ می بود که این نقش از دوران ساسانی بر عهده مروزیان گذاشته شده بود و شاهنشاه ساسانی به همین دلیل در آخرین روزهای دولت جهانی ساسانی به این قسمت از ایران بزرگ آمده بودند و بعد شکست و تحقیر ایرانیان این ابومسلم ، کین خواه بزرگ تاریخ ایرانزمین می بود که از مرو به پا خواست تا با ریختن خون عرب مرهمی بر درد نیاکانمان بگذارد ) که در آن زمان هنوز کرسی خراسان بزرگ و شرق ایرانزمین محسوب می گردید رفت و از آنجا با خلیفه معروف ، مامون که سالها در این شهر بزرگ ایرانزمین زندگی می نمود به بغداد ( معروفترین شهر ایران و جهان در قرون وسطی )  تشریف برد . این گرگ ، این جرجانی ، این واضع علم نوین پزشکی در جهان ، چهار تالیف مهم در ضمینه پزشکی انجام دادند که در آنان تمام معلومات پزشکی جهان آنزمان گرداوری گشته بود ، و جالب اینکه این مرد بزرگ ایرانزمین با تلاش خویش  توانست تعلیقات و اضافاتی مهم نیز بر آن اطلاعات بزرگ بیفزاید . کتب مهم این دانشمند گرگانی ایرانزمین قرون متمادی و حتی تا همین سده های معاصر به زبانهای مهم ترجمه و به طور گسترده مورد استفاده و اقتباس بزرگان علم جهان قرار می گرفت . جرجانی ( گرگانی ) معاصر خاندان معروف پادشاهی خوارزمشاهی ( همانانی که گرگانج را برای تخت گاهی ایرانزمین برگزیدند ) می بود و به همین دلیل در زمانی که کار کتاب بزرگ خود را به پایان رساند ، در سپاس از حمایتهای این خاندان نام آنرا " ذخیره خوارزمشاهی " نامید . جرجانی از سوی پادشاهان ادب پرور و علم خواه ایرانزمین بسیار مورد احترام قرار می گرفت ، و این پادشاهان عالم می بودند که دربار خویش را به شکل دانشگاهی درآورده بودند که در آن دانشمندان و نخبگان جامعه در رفت و آمد می بودند ( نه عده ای خودخواه و نان به نرخ روز خور که در تاریخ جدید بسار از آنان دیده ایم . این پادشاهان دلسوز علم می بودند که سعی در پرورش استعدادهای جامعه داشتند و با تمام قوا به حمایت از این انسانهای برگزیده خدا می پرداختند که ، مبلغ قابل توجه هزار سکه به طور ماهانه برای برطرف نمودن احتیاجات زندگی روزمره این گرگانی یکی از آن حمایت ها می باشد .

جرجانی در مرو ، این شهر بزرگ و شاهانه به معالجه بیماران ( احتمالا به صورت رایگان ) و تدریس برای دانشجویان می پرداخت و آنگونه که نظامی عروضی و یاقوت حموی و دیگران فرموده اند : همگان به استادی و مهارت و حذاقت این پزشک بزرگ ایرانزمین واقف می بوده اند ( چهار مقاله نظامی و معجم البلدان ) . از نکته های جالب که در کتاب ذخیره خوارزمشاهی که در قرن پنج و شش نگارش یافت این می باشد که این کتاب استثنایی به زبان بزرگ پارسی به وسیله این گرگانی نگارش یافته است و این در حالی است که دانشمندان ایرانزمین در آن زمان نتیجه زحمات و نگارشات خویش را به زبان عربی می نگاشته اند که زبان مشترک بین مسلمانان می بوده است ( بعدها جرجانی برای اینکه این کتاب عظیم مورد استفاده دانشمندان و پزشکان غرب جهان اسلام نیز قرار گیرد ، خود به ترجمه عربی آن پرداختند ) . ذخیره خوارزمشاهی ، مانند کتاب معروف و بزرگ " قانون " ( نگارش یافته توسط بوعلی ، بزرگترین دانشمند جهان اسلام ) توانست در اندک مدتی و در زمان زندگی و حیات پربرکت این گرگ ، عالمگیر گردد و تا قرون متمادی مورد استخراج طالبان علم ( علم یعنی نور روشنگر دل و جان بشریت ) قرار گیرد ، به گونه ای که دانشمند معروف نظامی عروضی در دو دهه پس از فوت این عالیجناب در مرو شاهی می فرمایند : ذخیره خوارزمشاهی هم رتبه بزرگترین کتب پزشکی جهان مانند " الحاوی " زکریای ایرانی ( کاشف بزرگ بشریت که شیمیدانی قهار و پزشکی کاشف از شهر ری می بوده اند که راه حل های ایشان در زمینه پزشکی هنوز هم که هنوز است در تمام جهان امرروز و بیش از هزار سال بعد از فوت ایشان بی رقیب است ) و صد دروازه ( صد باب یا الصناعه الطبیبه ) ابوسهل مسیحی گرگانی و کتب جالینوس اروپایی قرار گرفته بوده است ( و این دانشمند و پزشک تنها یکی از دانشمندان ترقی خواه بشر است که از ثمره آبادانی گرگان بزرگ و خراسان کبیر و دیگر سرزمینهای ایرانی پا در عرصه کوشش و خدمت گذاشته اند ) .

 در گرگانج مناره ای است که بنا به دلایلی چند ، از ابنیه و عمارات قرون وسطی در جهان متمایز است . این مناره با ارتفاعی به طول 60 متر و محیطی به اندازه 12 متر ، و جالب اینکه این برج هر چه به سوی آسمان بزرگ اوج بیشتری می گیرد ، محیط اش کمتر می گردد به گونه ای که در نزدیکی سقف این دوازده متر به دو متر با تبدیل گشته است .

آرامگاه منحصر به فرد یکی از حاکمان گرگانج با نام تیمور ، آرامگاه فخر الدین رازی ، مجموعه آرامگاهی شیخ شهید نجم الدین کبری و در نزدیکی آن مزار منسوب به قطب پهلوانان ایرانزمین ، جهان پهلوان پوریای ولی تمامی از ابنیه زیبا و استثنایی گرگانج محسوب می گردند .

در مقابل آثار تاریخی بازمانده در گرگانج بزرگ ، ابرشهر نابود شده به وسیله زردپوست ، از عصر شکوهمند هخامنشی تا دوران اسلامی نیز بقایای تمدنی باشکوه وجود می دارد .

در گرگان جنوبی و شهر جرجان امروزه بنایی معروف و بزرگ وجود می دارد که به دلیل شهرت اش نام شهر گرگها را نیز تحت الشعاع قرار داده به گونه ای که نام شهر جرجالن امروزه به گنبد معروف گشته است . در آن سالهایی که گرگان شمالی را امیران روشن فکر اداره می نمودند و با بزرگ منشی به پذیرایی و بزرگداشت بزرگترین دانشمندان جهان می پرداختند ، بهترین و بزرگترین مهندسان و بنایان ایرانی درصدد به پایان بردن یکی از مستحکم ترین و بزرگترین برجهای جهان قدیم می بودند . این اثر مهندسان قدیم ایرانزمین که به سبک برج های ری در ماد بزرگ ساخته و پرداخته شده است ، بر روی تپه ای ساخت دست نیاکانمان به وجود آمده است که با احتساب این تپه طول برج بزرگ به هفتاد متر می رسد که اینگونه بزرگترین برج آجری جهان محسوب می گردد ، جهانی که درصدد است تا این میراث گرانبهای ایرانیان را ( همچو شهر گرگانج در خارج از مرزهای پوچ و دروغین امروزه ) در فهرست میراث بشریت به شمار آورد .

" گنبد قابوس " یا به قول نیاکانمان برج کاوس دارای تزئیناتی از جنس مقرنس کاری است که این هنر بسیار بسیار زیبای ایرانی که از این سرزمین هنر پرور به دیگر سرزمینهای جهان برده شد ، طرحی است برگرفته از قندیل های به وجود آمده در طی هزاران در غارها که از سقف آنان آویز گشته اند . اهمیت موضوع در این است که هنر مقرنس کاری برج کاوس از اولین تلاشهای نیاکانمان برای ساختن و شبیه سازی قندیل های زیبای غارها برروی سقف بناهایمان در ایرانزمین و جهان می باشد .

پرفسور آرتور پوپ درباره عظمت گنبد جرجان ، این میراث بنایی هزار ساله بشر با زیبایی می فرمایند :

در زیر سمت شرق کوههای البرز و در برابر صحرای پهناور آسیا یکی از بزرگترین شاهکارهای معماری ایران با تمام شکوه و عظمت خود قد برافراشته است . این بنا گنبد قابوس بقعه آرامگاه قابوس بن وشمگیر می باشد ، برج آرامگاهی از هر گونه آرایش مبراست . جنگنده ای با نیروی ایمان در نبرد رودروی ، پادشاهی شاعر در نبرد با ابدیت ، آیا آرامگاهی چنین عظیم و مقتدر وجود می دارد .

این سطور که خواندیم حتی برگی از کتاب تاریخ ، عظمت و خدمتگذاری مردم خوب و نابود گشته گرگان نبود ، ما از دوران صفویه که عصر اوج گیری دوباره گرگان جنوبی ( در حالی که گرگان شمالی در آن زمان به دست دشمنانمان یعنی ترکها و مغولان نابود گشته بود ) و معروف شدن سرزمین گرگها به دارالمومنین ( سرای مومنان ) و به پا خواستن بزرگانی چون میرداد علیه رحمه و میرفندرسکی بزرگ از گرگان بود هیچ نگفتیم ، از پیوستن گرگها به قیام معروف سربداران و کشتن بسیاری از مغولان در سرزمین آنان و یا از نزدیکی سرزمین پارس های شمالی ( کسانی که از آنان با نام پارت ، پرثو ، پهلو و ... نام می برند را می توان شعبه شمالی پارس ها یا پارث ها نامید که اشکانیان از این دلاوران بودند و توانستند غاصبان و اجنویان را در عهد باستان از این سرزمین به بیرون بریزند ) با گرگها بگویم و از هم مرز بودن این ایرانیان با گرگها  در اوقات زیادی از عمر این دو حاکم نشین ، به گونه ای که همانطور که حاکم گرگان شمالی و خوارزم یکی می بوده است حاکم این دو نیز یکی می بوده است و به همین دلیل می باید از تاثیر مستقیم گرگها در شکل گیری شاهنشاهی جهانی اشکانی – پارتی در عهد باستان بگوئیم و یا از تهاجم و ساکن شدن بسیاری از تیرها و اقوام باستانی از جمله سکاها و داهه ها و ماساژت ها در گرگان باستان که این موضوع می تواند دلیل مهاجرت گرگ ها از شمال ایرانزمین به کردستان و گرجستان شده باشد و از تاثیرات این تهاجمات به گرگان می توانیم به جنگ شاهنشاه بزرگ آریایی ، کورش بزرگ با این مهاجمان بگویم و از دیوار بزرگ گرگان که یکی از سه دیوار مهم و بزرگ تاریخ است ( و بعد از دیوار چین طولانی ترین دیوار قاره کهن است ) و ...  . باید از قسمت های فوق العاده زیبای این سرزمین زیبا و پارک های معروف و با اهمیت جهانی اش ، دشت های خشک و گرم اش ، تالاب ها و دریاچه ها و خلیج هایش و بسیار بسیار مطلب که درباره این " ایران کوچک " باید بدانیم . و بدانیم که گرگ از نوع ایرانیش نه خونریز و خونخوار است نه طرفدار دشمنان این سرزمین ابا و اجدادیمان ( همچو عده ای از کوته فکران و فرومایگان که با نام ترک قصد نابودی و به دام اجنوی انداختن آذربایجانمان = این سرزمین دلیران را دارند ) بلکه گرگ ایرانی میهمان نواز است و پزشک و شاعر و خدمتگذار بشر ، خنده رو است چنانکه در هرجای تاریخ نامش به میان است از دست پربرکت و سرزمین پر نعمت و زیبایش سخن به میان است ( یکی از مهمترین نکته هایی که  می باید درباره گرگان گفته می شد شباهت بسیار زیاد آنان با پسر عموهای اروپایی مان است که متاسفانه تا به حال در این مورد در هیچ مقاله و کتابی به چنین مطلبی به آن برنخورده بودم . در بعضی از قسمتهای گرگان با قبرستانهای زیبایی مواجه می گردیم که شباهتی تام می دارد با قبرستانهای اروپایی و یا مهتر اینکه زبان ایرانیان گرگ به طور معجزه آسایی حد وسط زبان بزرگ پارسی با زبان بزرگ انگلیسی است . به عنوان مثال اگر پارسی زبانی قادر به صحبت کردن به انگلیسی باشد و به سرزمین گرگها مسافرت نماید در صحبت گرگها با یکدیگر بارها به طور شگفت آوری متوجه این شباهت خواهد گردید و از اینکه گرگانیان در بعضی مواقع در صحبت هایشان از کلمات انگلیسی استفاده می نمایند متعجب می شود ، از شباهت کلماتی چون دختر و دِتر که بین گرگانی و انگلیسی یکی است گرفته تا " دانستن " پارسی و " آنستن " گرگانی و " آندرستند " انگلیسی و ... . شباهت مهم دیگر زبان گرگها با آریایان مهاجر به اروپا و در عین حال اختلاف این زبان با زبان بزرگ آریاییان پارسی باید به این نکته مهم اشاره نمایم که در زبان انگلیسی زبانان صفت اول می آید و اسم بعد از صفت و در زبان پارسی زبانان این اول اسم است که می آید و بعد از آن صفت به شرح اسم می پردازد ، که این اصل مهم در انگلیسی و گرگانی  و مازندرانی و گیلانی { که نیای فرانسویان و انگلیسی های امروزه می باشند ، نام گیلان شاید در فرانسه به خاطر نام خاندان بزرگ پادشاهیش از گل و گیل به فرانک - فرانس تغیر نمود ولی در انگلیس نام گیل باقی ماند با این تفاوت که در زبان آنان به گل " انگل " گفته می شد و از این روی این مردمان بعد از تشکیل کشور خود در این جزیره شمالی اروپا نام کشورشان را سرزمین گیل ها = انگل لند یا به عبارتی همین گیلان و گیلانستان = انگلستان خودمان گذاشتند با لهجه ای کمی متفاوت با آنچه امروزه ما می داریم } و بعضی دیگر از زبانهای ایرانزمین یکی است و این بر عکس پارسی زبانان می باشد ) .

به یاد گرگان بزرگ که از البرز کوهستانی تا جیهون بهشتی و دریاچه باستانی و شمالیمان ، خوارزم وسعت می داشته است ، به یاد تمام سرزمینهای تکیه تکیه گشته ایرانزمین .

 

 از دلایل یکی نبودن گرگان با خوارزم در عین اینکه این دو سرزمین هر دو دارای زبانی گوناگون و زندگی و آداب و رسومی متفاوت و حکومتی جدا از یکدیگر می بوده اند ، گذشته از اینکه در بسیاری از اوقات در عصر بعد از باستان دارای یک حکومت گشتند و نام یکی از برای دیگری نیز به کار رفت ، این است که حکومت های امروزین این دو سرزمین ایرانی نیز امروزه با یکدیگر فرق می دارند به گونه ای که خوارزم مرزی ما در شمال سرزمینهای بزرگ ایرانی در حال حاضر در اشغال ترکان ازبک است که اگر بتوانند تمام ایرانیان را در مقابل خورشید خواهند سوزاند و گرگان شمالی در جنوب رود بهشتی جیون و خوارزم در سرزمینهای شمالیمان امروزه در دست ترکمانان است که شاید در گذشته بسیار باعث اذیت و خونریزی شده باشند ولی امروزه به مردمانی درستکردار و صلح جو تبدیل گشته اند طوری که همنشینی با آنان باعث افتخار از برای دوستدار ایرانی چون من است ، ولی نکته مهم در مورد آنان این است که ترکان صغیر ( ترکان آسیای صغیر ) بعد از فروپاشی شوروی و گل آلود شدن آب درصدد گسترش منافع خود در سرزمینهای ایرانی تازه استقلال یافته چون ترکمنستان و ازبکستان می بوده اند که این پرکاری آنان در این رابطه با بی حالی دولتمردان و غافلی دولتمردانمان در ایرانزمین همراه شد به گونه ای که این سرزمینهای ایرانی در این چند دهه گذشته هرچقدر که از ایران و ایرانیان دور گشتد به آغوش باز نامردمان و فرصت طلبان و زیاد خواهان ترک نزدیک گشتد . ترکها با کمک ها و مساعدت های خود به این سرزمینهای ایرانی جای پایی مستحکم از برای خود به دست آورده اند و تخم کینه و دشمنی و نفاق را از برای ایرانیان در آن سرزمینها پراکندند ، که در آینده ای نزدیک جواب اینهمه زحمت خود را در این چند سال غفلت ما برداشت خواهند نمود . دور شدن ترکمانان ، این مردم ساده و دوست داشتنی با تحرکات نژاد پرستانه ترکان صغیر از ایرانزمین تنها یکی از این برنامه بلند مدت ترکان صغیر می باشد . ای کاش کمی هم دل می سوزاندیم برای فردایی که خود آنرا با غفلت خود خراب نمودیم ، ای کاش می دانستیم که دشمنانمان در حق ما و سرزمینهای جدا شده از ما چه جنایاتی کرده و می کنند و خواهند کرد .

انسان اگر گرگ هم است و نماد گرگ را برای خویش انتخاب می نماید ، سزاوار است که گرگی چون گرگان ایران کوچک باشد و نه از آن گرگ صفتانی ( که امروزه نسل آنان فزونی گرفته است ) ، همانانی که در ایران باستان در رابطه با آنان اینگونه نیاکان نیکمان فرموده اند :

تا وقتی گرگ دو پا زنده است

کشتن گرگ چهارپا سزا نیست .

ما توکل می کنیم به خدا که توکل بر او ما را بس است ( قران مجید ) ، دوباره می سازیمت ای وطن ، ای مادر مقدس ، ای زیباتر از بهشت وعده کرده خدا .     

{ بعد از نگارش تحقیقات درباره سرزمین بزرگ گرگهای ایرانزمین ، به چند مطلب جالب توجه دست یافتم که اولین آنها این می بود که خوارزم و گرگان ، این دو سرزمین همجوار که از سوی محققان یک سرزمین فرض شده اند ، امروزه نیز مانند عمده طول تاریخشان دارای دولتهایی جدا از یکدیگر می باشند .

مطلب دوم که از عظمت سرزمین گرگها خبر می دهد را در کتاب مروج الذهب مسعودی (1967، ص 65؛ 1861ـ1877، ج 1، ص 211) یافتم که در آن دریاچه خوارزم را «دریاچة جرجانیه » نامیده بودند . که این نشان از عظمت و شهرت گرگها دارد که با وجود خوارزم و نام بزرگ آنان ، ولی باز نام گرگان است که بر روی این دریاچه بزرگ نهاده می شده است ، آنهم در حالی که میان گرگانج بزرگ و دریاچه بزرگ خوارزم ، سرزمین خوارزم مابین می بوده و هست .

مطلب آخر را در زمان تحقیق درباره جیهون ، رود بهشتی سرزمینمان ( هم اوستای مقدس و هم تورات و هم مسلمانان بر بهشتی بودن این رود ایرانیان اذعان داشته اند ) که به خوارزم و دریاچه آن زندگی می داده است را یافتم که آنرا استرابون ایرانی ، بزرگترین دانشمند علم جغرافیای جهان در عصر باستان در کتاب بزرگ خویش بیان نموده اند ، استرابون‌ (متوفی‌ بعد از 20 میلادی‌؛ ج‌ 5، ص‌ 253، 287)، به‌ نقل‌ از آریستوبولوس‌ ، اكسوس‌ ( این نام یونانی شکل تغیر کرده نام ایرانی وخش است که در زمان باستان از سوی نیاکانمان به جیهون گفته می شد ، نام وخش امروزه تنها نام یکی از سر شاخه های جیهون بزرگ است) را بزرگ‌ترین‌ رود آسیا ذكر كرده‌ است‌ كه‌ در آن‌ كشتی‌رانی‌ می‌شد و كالاهای‌ هند را از این‌ رود به‌ دریای‌ خزر در " هیركانیه‌ " می‌رساندند . در زمان بعد از اسکندر جیهون بزرگ نه به دریاچه خوارزم بلکه به بزرگترین دریاچه جهان یعنی دریاچه کاسپین ها یا همان دریاچه گرگها = هیرکانی می پیوست که به همین دلیل کالاها از سند و پنجاب بزرگ و هند به بلخ و دیگر شهر های آباد خراسان آورده می شد و از طریق کشتی این اجناس با گذر از سرزمین گرگان بزرگ ، همانگونه که بزرگترین جغرافی دان جهان می فرماید ، به دریاچه بزرگ کاسپین و از آنجا و به وسیله رود ارس این کالاها به آذربایجان ، ارمنستان یا از طریق رود کورش = کورا به گرجستان برده می شد تا از طریق این سرزمینهای ایرانی به غرب جهان ترانزیت گردد }

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 1:24  توسط حمیدرضا حسینعلی |