مارلیک ؛ نشانه تکامل هنر در گیلان باستان
از شاخصترین حوزه های فرهنگ و تمدن ایرانزمین ( مادر تمدن های جهان ) سرزمین ایرانیان کاسپین است که شامل گیلان و مازندران و قزوین امروزی می شود ، و در حوزه جنوبی کاسپین بزرگ و شمالی البرز کوهستانی قرار گرفته است ، یعنی مابین سرزمینهای ایرانی قفقاز کوهستانی و ماد بزرگ و گرگان زیبا و خراسان بزرگ به ناز جای گرفته است .
پروفسور گرانقدر و ایرانشناس بزرگ ، گیریشمن وقتی از تمدنهای بزرگ ایرانزمین و تاثیر آنها بر یکدیگر می فرمایند ، از سرزمین های کاسپی نشین می گویند : در بین هنرمندان این سرزمین ایرانیان ، " نفوذ هنر بین النهرین به چشم نمی خورد . دلیل اصلی این تاثیرناپذیری کوههای مرتفع و صعب العبور است که میان انان و بین النهرین فاصله ایجاد می کرده است ( البرز و زاگرس کوهستانی ) . انعکاس این امر در هنر این سرزمین موجب شده تا هنر عصر آهن قدیم قفقاز تاثیر بیشتری در دست آفریده های هنری این منطقه " از ایرانزمین داشته باشد . گذشته از تاثیر هنر سرزمین های قفقازیمان بر سرزمین گیلانزمین ، چارلز بورنی از انگلستان هم از تاثیر هنر ساکنین باستانی کردستان بزرگ ، آشوریان بر هنر زرگران مارلیک می گوید و از بخش دیگری از تبادلات فرهنگی در بین سرزمین های ایرانی در عصر باستان پرده بر می دارد . ولی نکته مهم در این نیست که نواحی کاسپی نشین آیا از دیگر سرزمین های ایرانی تاثیر گرفته اند و یا مقدار این تاثیر چقدر می بوده است بلکه نکته مهم در این است که ما بدانیم سرزمین هایی چون گل باستانی یا دیو های مازنی ( گیلان و مازندران امروزی ) وابسته به دیگر تمدنهای ایرانزمین مانند قفقاز ، بین النهرین علیا و سفلی و ماد بزرگ نبوده اند و یا در سطح پایین تری از آنها هم قرار نمی داشته اند ، بلکه خود این سرزمین زیبا و استثنایی در آغوش البرز بزرگ دارای تمدنی پیشرو ، مستقل و فرهنگی والا همانند دیگر سرزمین های معظم ایرانی می بوده است . اهمیت این سرزمین با ساکنین دلیر و تمدن های شکوفایش در این است که سطح تمدنی این ایرانیان در عصر باستان به اندازه ای می بوده است که امروزه در گیلان و مازندران آثاری کشف می گردد که درهیچ یک از دیگر تمدنهای باستانی چه در ایرانزمین و چه در دیگر سرزمین های جهان مشابهی برای آنها یافت نمی شود ( و این گوشه ای از اهمیت این شرزمین ایرانی می باشد ) . تندیس گاو کوهاندار از جمله آثار بازمانده از عصر باستان در این سرزمین ایرانیان می باشد که به دلیل اختصاصی بودن اش ( در این سرزمین ایرانی ) ، وفور و زیبایی بسیارش دلیل شده است تا بعضی از محققین تمدن های باستانی موجود در دامنه شمالی البرز را " تمدن گاو کوهاندار " بنامند . در تمدن کشف شده مارلیک که نشانه اوج مراکز تمدنی کشف شده در گیلان و مازندران می باشد ( که تا کنون کشف گردیده اند ) ، این گاوها به شکلی خاص تر و با شکوه تر به وجود آمده اند ( مثلا در گوش آنها گوشواره طلا آویز شده است و ... ) . به غیر از سفالینه های بسیار زیبای ساخته شده در این سرزمین ، باید از برنز های تحسین برانگیز این اجداد ایران باستانیمان هم بگوئم که در مقایسه با برنز های ساخت دست هنرمندان لرستانی که مشهور ترین برنز ها در عصر باستان می باشند ، هم از نظر صنعت فلزکاری و هم طریقه ساخت و هم از نظر تناسب اندام و زیبایی شناسی در جایگاهی بالاتر قرار می گیرند . نمونه هایی از پلنگ ، قوچ ، گراز و گوزن برنزی ستایش برانگیز آنها را در تالش ( سرزمینی مابین قفقاز و سرزمین گیل ها ) می توانیم ببینیم ( در گیلان گذشته از تندیس حیوانات مجسمه های انسانی هم کشف گردیده است ، انسانهایی که نمی دانیم به چه دلیل انگشت پایشان شش عدد می باشد ، در میان این آثار مجسمه هایی هم مربوط به زنان تمام عریانی هم کشف شده است که دارای سینه و کپل بزرگ و کمری باریک می باشند و در عین لختی تاجی بر سر دارند و با دستهایشان سینه خود را در بر گرفته اند – نمونه هایی از این مجسمه ها را می توانیم در دست مجموعه داران خصوصی در پاریس ببینیم - ، پرستش این این بانوی عریان یا الهه که نماد زاد و ولد و باروری می بوده اند در گذشته های بسیار دورهم در سرزمین های ایرانی و هم در مهاجرنشین های ایرانی مرسوم می بوده است ، در دیگر سرزمین های ایرانی هم شواهد خوبی از این الهه عشق و زاد و ولد دیده می شود ، مثلأ در یبن النهرین به این الهه نماد باروری و عشق " ایشتار " می گفتند ) .
جام مارلیک ، هنر و اثری برای تمام اعصار
یکی از خصوصیات کم نظیری که تنها در بین دو تیره از ایرانیان یعنی تنها در بین ایرانیان کاسی در گیلان و سکا ها ( در سیستان ، در شمال آذربایجان و نواحی شمالی خراسان بزرگ و حتی شمال دریاچه کاسپین پراکنده می بودند ) وجود می داشته است ، استفاده از فن آوری میخ و پرچ در هنر بسیار عالی فلز کاری آنها می بوده است ، بارزترین نمونه این هنر " جام طلای کلاردشت " می باشد که یکی از شاهکارهای هنری تمدن بشری در هزاره اول قبل از میلاد در سراسر جهان می باشد . نکته قابل توجه درباره این شاهکار هنری ایرانیان باستان این است که سر شیرهایی که بر روی این جام به صورت برجسته وجود دارد ، هر کدام به صورت جدا جدا ساخته و پرداخته شده اند و در مرحله آخر به بدن شیرها که بر روی جام کنده کاری شده اند با هنرمندی تمام وصل گردیده اند .
یکی دیگر از ویژگیهای فرهنگی و تمدنی در منطقه کاسپین ها ( مازندران و گیلان و قزوین ) سلاح های خاص ایرانیان در این قسمت از ایرانزمین است که این امر نشان از وجود دلیری و شجاعت بسیار در وجود انها می دارد ، شمشیر و خنجرهای کشف گردیده در این سرزمینهای ایرانی در تمام سرزمینهای ایران مرکز ( که شامل ماد بزرگ و شهرهایی چون ری و همدان و اصفهان ... می شود وماد کوچک که به آذربایجان گفته می شده است و پارس و خوزستان و ... که تمامأ جزیی از ایران مرکز محسوب می گردند ) بی همتا می باشد .
در کرانه شرقی سپید رود ، در نزدیکی رودبار دره زیبایی به نام گوهر رود وجود دارد که به علت حاصلخیزی خاک ، ملایمت آب و هوا و کمی رطوبت ( بر خلاف بیشتر نواحی گیلانزمین ) و کافی بودن بارندگی ، منطقه ای جذاب و پرطرفدار از دوران باستان می بوده است . گوهر رود یکی از شعبه های سپید رود بزرگ می باشد که دره آن در بیشتر فصول سال سرسبزو خرم می باشد و از نظر زیبایی یکی از زیباترین مناظر این قسمت از سرزمین های ایرانی است . ارتفاع کم دره از دریا باعث شده است تا آب و هوای این منطقه بسیار مناسب و مساعد باشد و باغستانها و شالیزارها و مزارع خوبی از زیتون و برنج و گندم در ان به وجود اید ، تازه اینها در کنار درختان میوه وحشی این ناحیه قرار می دارد که به صورت خودرو در این سرزمین زیبا می رویند ، این سرزمین زیبا خواستگاه تمدن مارلیک می باشد .
در گوهر رود تپه های باستانی زیادی وجود دارد که نام یکی از آن بسیار مارلیک است ، تپه مارلیک اثر یکی از تمدنهای فراموش شده ایران باستان است . برخلاف تصور عموم تپه باستانی مارلیک همانند دیگر تپه های باستانی که در کنارش وجود دارد یک تپه دست ساز صرف نیست بلکه تپه ای طبیعی است از سنگ سولفات آهن که بر روی آن در زمان باستان قومی ثروتمند ، هنرمند ، سلحشور و توانمند از ایرانیان زندگی می کرده اند . تپه مارلیک جایی است که بروی آن یکی از بی سابقه ترین کاوشهای باستان شناسی ایران زمین صورت گرفته است ، تا زمان شروع حفریات بر روی مارلیک ، کمتر کاوشهای باستان شناسی به کشف گنجینه با ارزشی چون این منجر گشته بود . مارلیک از اواخر هزاره دوم قبل از میلاد تا اوایل هزاره بعد اش دارای رونق می بوده است و در این مدت شاهزادگانی بر آن حکومت می کرده اند که که مشوق به وجود آمدن شاهکارهای هنری در مقیاس جهانی می بوده اند . از جمله هنرهای این ایرانیان باستان بافت پارچه هایی با ظریف تمام می باشد که نشانه ای از پیشرفت بالای این هنر - صنعت در نزد ایرانیان باستان می باشد . وفور وسایل تزئینی مانند گردنبند ها ، سنجاق های سر ، پیشانی بند ، موی بند ، انگشتر با تنوع فوق الاده زیاد از جنس فلزاتی چون طلا ، نقره ، برنز ، حتی سنگ و گچ و عقیق و گوش ماهی و شیشه نشان از رفاه ، رونق و امنیت در این منطقه باستانی دارد . جامهایی با فلزات ارزشمند ، موزائیک ها ، چینی و حتی بدل چینی که در نهایت استادی و مهارت ساخته شده اند ، همگی از نظر نگارهای روی آن ، از نظر ساخت هنر و سبک خاص خود را می دارند . در میان تمام این کشقیات نمونه هایی به دست آمده است منحصر به فرد که تا کنون در هیچ یک از حفاریهای علمی جهان نظیر آنها به دست نیامده است ، جام مشهور مارلیک از این جمله آثار هنری است که از " طلای ناب " ساخته شده است . نقش جام در وسط درخت زندگانی می باشد ، و در دو سمت درخت زندگانی گاوهای بالدار ، بدن گاوها به صورت نیم رخ می باشد و صورت آنها تمام رخ ( سرگاوها به سوی بیننده جام چرخیده است ) که به این شکل طراحی نگارگری خاص ایرانی می گویند ( که نمونه های ارزشمندی از آن را در پایتخت جهانی هخامنشیان ، تخت جمشید می توانیم ببینیم ) . شاخ و گوش های این گاوها به طرز بسیار ماهرانه ای ساخته و بعد از اتمام کار جام به آن ملحق گردیده اند ، عضلات ورزیده و اندام زیبا به همراه ذوقی فراتر از یک دوره و عصر زمانی باعث شده است تا با نمونه ای کامل از هنر دست ساخت بشر برای تمام قرون و اعصار آشنا گردیم . در کف جام گل تزئینی بسیار زیبایی به اضافه نقش خورشید در میان آن وجود دارد ، که این نقش خورشید نشان از ارادت و تعلق خاطر گیلانیان باستان به خورشید عالمتاب ( مهر ) و آئین جهانی ایرانیان ، آئین مهر ( میترا ) می دارد ، در این آئین خورشید از جایگاه والایی برخوردار می بوده است ( این آئین ایرانی در زمانی در سراسر سرزمین های ایرانی و از طریق ایرانیان به اروپا و شمال آفریقا و سراسر کشورهای آسیایی حتی تا ژاپن که دورترین آنها می باشد ، گسترش یافته بود و از این طریق تاثیراتی شگفت بر سرنوشت امروزه جهان باقی گذاشته است ) . در مارلیک باستانی در کنار مردگان خود وسایلی را دفن می کردند تا درزمان دوباره زنده گشتن آنها همه چیز محیا باشد و این نشان از اعتقاد ایرانیان از قدیمی ترین ایام به دوباره زنده گشتن انسان ( مرگ تنها مرحله ای از زندگی و تکامل می باشد ) است ، وسایل دفن شده در کنار مردگان گذشته از بیان این حقیقت باعث حفظ شاهکارهای هنری انسان متمدن عصر باستان برای ما گردیده است آثاری که از جمله آنها می باید به ظروف برنزین و سفالین ، دکمه های تزئینی و ... اشاره کرد ، آنها حتی برای جنگجویان خود وسایلی چون گرز ، کلاه خود ، مچ بند ، سرنیزه ، تیردان ، شمشیر و خنجر را در آرامگاهان شان قرار می دادند .
شاید از آثار ظریف بازمانده از آن دوران مانند گوش پاک کن طلا ، ناخن پاک کن طلا ( یا برنز ) ، سوزن طلا ( یا برنز ) ... که مهارت فوق الاده ای در ساخت آنها استفاده شده است ( مثلأ همین سوزنهای طلای آنها که هیچ فرقی با سوزن های هزاره سوم بعد از میلادی ما ندارد ) بتوان از پیشرفت و آسایش ایرانیان در عصر باستان کمی آگاهی یافت . در کتاب " هنر ایران " نوشته استاد گرانقدر آندره گدار درباره این سرزمین های کوهستانی گیلانزمین ( که در گذشته به دیلم معروف می بوده اند ) آمده است : ارزش آثار و تزئینات به دست آمده از دیلم با هنر یونان باستان در یک سطح و اندازه است ( اهمیت این مطلب در نوع خود بسیار ارزشمند می باشد ، اول به این دلیل که این حقیقتی است که از قول یک دانشمند مغرب زمینی – که مغرب زمینیان تمامأ خود را وارث یونان باستان می دانند - در اینجا نقل می گردد و دیگر اینکه با این گفتار صادقانه معلوم می گردد که سطح و پیشرفت ایرانزمین که وسعت تنها خاکش قابل مقایسه با تمام اروپا می باشد- و گیلان تنها جزیی کوچک ازاین پهنه مقدس می باشد – با یونان که قسمت کوچکی از تمام خاک اروپا می باشد در چه حد است - ، آندره گدار بیان می دارند که آثار تمدن و فرهنگ یونان و آتروسک در اروپا دارای شباهت بسیاری با آثار باستانی گیلانزمین می باشد که این مطلب می تواند یکی از دلایل اثبات مهاجرت یونانیان در گذشته های دور و عصر باستان از سرزمین های ایرانی نزدیک گیلانزمین – یعنی قفقاز - به اروپا باشد که در مطالعه سرزمین ایرانی قفقاز به آن اشاره کردیم ، قبلا گفتیم که هم فرهنگ و تمدن گیلانزمین با سرزمین شمالی اش یعنی قفقاز شبیه می باشد و هم با یونان ، و هم فرهنگ و تمدن قفقاز با یونان ، که شباهت و نزدیکی فرهنگ وتمدن یونان با قفقاز بسیار بیشتر است و در صورت تلاش بیشتر برای کشف این حقیقت که یونانیان باستان از کدام قسمت از سرزمینهای ایرانی به اروپا مهاجرت کرده اند می توانیم تحولی شگرف در دید بشر نسبت به تاریخ تمدن به وجود بیاوریم ) .
کالیکان ؛ خاورشناس مشهور استرالیایی در کتاب " مادیها و پارسیها " از تمدن ایرانیان حوزه شمالی البرز می گوید و از ظرافت موجود در آثار به وجود آمده توسط آنها ، ایشان از شاهکارهای ساخت دست ایرانیان گیلانی ، استادان بلامنازع هنرهای مجسمه و پیکره سازی ( و کوزه گری ) درعصر باستان ؛ با افتخار تمام تمجید می فرمایند . ایشان با مقایسه جامهایی که در مناطق مختلفی چون املش ، مارلیک و... با طلا ساخته شده اند و جامهایی مشابه که در لرستان با برنز ساخته شده اند ، بیان می دارد که هنر دست طلا کاران کاسپینی از هنر دست برنز کاران کاسی حتی دقیق تر و ظریف تر می باشد ( توجه کرده اید که چرا آنها وقتی می خواهند عظمت هنر این استادان گیلانی ، این به وجود آورنده شاهکارهای جهانی را نشان دهند این اثار را با دستاورد های کاسی ها – لرهای باستانی – مقایسه می کنند ، چون چیزی بهتر از این هنر دست مردان ایرانی – کاسی ها - در جهان باستان پیدا نمی کنند که بخواهند با آن مقایسه کنند ) .
گیریشمن بزرگ می فرمایند : هنرمندان کاسپی در در نشان دادن اندام انسان و شکل حیوانات نهایت دقت و ظرافت را به کار برده اند . گاو کوهان – ساخنه شده از سفال آنها در آن عصر باستان حتی انسان قرن مارا نیز تحت تاثیر قرار می دهد ( هنر ایران در دوران ماد و هخامنشی ) .
تاریخ در گیلان زمین یعنی : دلیری و افتخار
با به دست گرفتن قدرت در ایرانزمین به وسیله کورش بزرگ ، کاسپین ها متحدانه و بدون هیچ اجباری افتخار هم دوشی با پدر ایرانیان را به دست آوردند ، این کاسپین های سلحشور با کورش بزرگ ( که یونانیان این پادشاه بزرگ ایرانزمین را پهلوان جهان باستان نامیده اند ) یگانه گشتند و در یکی از به یادمانی ترین لشگر کشیهای تاریخ تمدن که همانا فتح بابل می باشد ، فعالانه شرکت کردند . ابر شهر جهان و پایتخت ایرانیان غرب ایرانزمین که بابل نامیده می شد ، سالها می بود که به دست پادشاهانی ناخلف افتاده بود و می باید که از چنگ آنها آزاد می گردید و این مسئولیت را دولت مرکزی به رهبری کورش بزرگ بر عهده گرفت . بعد از کورش بزرگ هم سرزمین های کاسپی نشین استقلال خود را حفظ کردند و در مقابل زیاده خواهی هایی که استقلال چند هزار ساله سرزمینشان را به خطر می انداخت با قدرت تمام مقابله و ایستادگی کردند ، شاهنشین کاسپین ها در زمان صلح جدا از دولت مرکزی به امور خود رسیدگی می کرد و در زمان پیش آمدن جنگ از جمله بهترین سربازان تمام شاهنشاهی را ( همانند دوران کورش بزرگ ) در اختیار ارتش شاهنشاهی قرار می دادند ( وصف سربازن گیلانی و مازندرانی در لشگر کشی خشایار شاه بسیار جالب توجه می باشد و یونانیان با تحسین و شگفتی از اندام زیبا و شجاعت و لوازم جنگی آنها یاد کرده اند ) .
دوران بعد از اسلام نیز مجد و عظمت گیلانیان حفظ و حتی رو به ازدیاد نهاد . برای قرون متمادی نام سرزمین گیلان مساوی " سلحشوری و شجاعت " می بوده است و یاد جنگ با آنها لرزه بر اندام فاتحان عرب می انداخته است ( شاید تمام جنگ های کاسپین ها با اعراب که برای اشغال گیلان صورت می گرفت با پیروزی گیل مردان صورت نگرفته باشد ولی بی باکی ودلیری به کار رفته توسط این ایرانیان نام سرباز دیلمی را مساوی نبرد تن به تن و مرگ برای دشمنان ایرانزمین قرار می داده است .
22 سال بعد از هجرت رسول اکرم ، و در زمان خلافت خلیفه دوم نبرد بزرگی برای اشغال سرزمین های مهمی چون ری و گیلان و آذربایجان با هجوم اعراب به این سرزمین های ایرانی به وقوع پیوست . فرمانده گیلانیان ( که از عصر ساسانی به بعد بیشتر نام دیلمستان برای آنها به کار می رفت ) در این جنگ بزرگ فرماندهی جنگجویان ایرانی – آذری ها ، همدانیان ، رازی ها یا ساکنین ری ، مازندرانیان، قزوینیها ... - را هم بر عهده می داشت ( بعد از شکست دولت مرکزی و مرگ شاهنشاه در خراسان بزرگ ، حاکمان و فرماندهان ایرانی خود دست به تلاش برای مقابله با تسخیر ایرانزمین توسط اعراب زدند که این جنگ بزرگ نمونه ای از آنها می باشد ) . جنگ با تمام رشادت ها و حتی با شهادت فرمانده سپاه ایرانیان به نتیجه مطلوب نرسید و با شکست یافتن ایرانیان به پایان رسید ، در تاریخ طبری آمده است : این جنگ به عظمت جنگ نهاوند می بود ، و هیچ کم از آن نبود . به آن تعدادی از ایرانیان کشته شد که بشمار نبود ، قبل از جنگ وقتی از اتحاد ایرانیان و اجماع کردنشان برای عمر نوشتند ، او پیوسته نگران سرنوشت جنگ می بود و دائما در انتظار خبری از جنگ که ناگهان پیک با خبر فتح آمد ... ( شاید اگر اعراب به وسیله این جنگ شکست می یافتند تمام زحمات پیروزی های قبل آنها هم نابود می گشت ) . ابن خلدون هم این جنگ را بزرگتر از جنگ نهاوند می داند ( تاریخ ابن خلدون ) . با شکست ایرانیان سرزمین قزوین که جزیی از سرزمین کاسپین ها و دروازه ورود به گیلانزمین محسوب می گردید به اشغال اعراب درآمد و زمینه اشغال ری ( که گفته شده است اعراب به اندازه تیسفون از آن غنیمت به دست آوردند ) و آذربایجان ( که به سختی هر چه تمام تر به زانو دراورده شد و بعد از مدت کوتاهی از فتح گردیده شدن هم با قیام بابک به مقابله با جور و ستم عرب پرداخت ) و قفقاز هموار گردید . قزوین که کلید دستیابی به گیلان می بود به اشغال درامده بود و اعراب پادگانی نیرومند از نیروهای تازه نفس را در آنجا مستقر گرداندند تا به خیال خود از طریق دره ای که رود سپید رود در کوهستان البرز به وجود آورده بود ( دره رود سپید رود تنها راه دسترسی به خاک گیلان زمین ) به هجوم و یورش به گیلان بپردازند و آنرا هم به زیر پای خود بکشند ، ولی نمی دانستند که گیلانیان نه تسلم ونه دفاع بلکه حتی تا قرون متمادی در پی جبران شکست خود خواهند بود و برای دفاع از سرزمین خود حالت هجومی خود را حفظ خواهند گرداند ( در این بین گیلانیانی که در نواحی مرزی با سرزمین اشغال شده قزوین می بودند ، یعنی کوه نشینانی که به دیلمی معروف همگان در جهان اسلام می بودند نقش اساسی از سوی دیگر گیلانیان می داشتند ) .
مقدسی در کتاب " احسن التقاسیم فی معرفته الاقالیم " می فرمایند : دیلمستان سرزمینی کوهستانی با شهرهای کوچک اما نزدیک به هم می باشد ، " رودها و کشتزارها و دیه ها بسیار دارد و ..." . ابن حوقل که از جمله جهانگردان مسلمان در عصر سامانیان می بوده اند در کتاب " صوره الارض" خود می فرمایند : دیلم – به دلیل شهرت بسیار دیلم در دوره ای از زمان نام دیلم مساوی تمام سرزمین گیلان می بوده است – شامل دو قسمت است ، کوهستان و سرزمین های مسطح که یکی گیلان است و درساحل دریاچه و دیگری کوهستانی و در بالا دست آن جلگه مسطح ... .
مناطقی چون ری و زنجان ، و حتی طالقان و قزوین که جزیی از سرزمین های اجدادی کاسپین ها می بودند به دست اعراب افتاده بود و اینگونه اعراب تمام قسمت جنوبی البرز را به تصرف دراوردند و ساکنین گیلان و مازندران در بین سد کوهستانی البرز و دریاچه کبیر که یک دژ طبیعی استثنایی در سراسر جهان محسوب می گردد ، دژی که میلیون ها سال است مادر جنگل های جهان را در پناه خود حفظ کرده است ، استقلال خود را حفظ کردند . اعراب با تمام قدرتی که در جهان گشایی از خود نشان داده بودند ( در حالی که یک سر سرزمین های تحت اشغالشان در ایران بود و یک سر دیگر در اسپانیا ) ولی باز سلحشوری گیلانیان و سخت سری آنها به همراه موقعیت ممتاز دژ سبز ایرانزمین به ماشین عظیم جنگی اعراب اجازه نداد تا گیلان هم تحت سلطه بیگانگان درآید و پای هیچ عربی به عنوان فاتح هیچ گاه بر خاک گیلان نهاده نشد .
در حالی که بعد از مدت نه چندان زیادی بسیاری از ساکنین ایرانزمین روی به دین جدید آوردند ( در عین اینکه مسلمان می بودند و اولین ملت و سرزمین جهان می بودند که به یکتایی خدا ایمان آورده بودند به پیروی از شریعت اسلام پرداختند ) ، گیلانیان بر همان علایق و اعتقادات باستانی خود باقی بودند و تا مدتهای مدید هیچ به سوی دین جدید نرفتند و زمانی هم که به این دین گرویدند با خواست خود و بدون هیچ اجباری و به صورت آگاهانه اینکار را انجام دادند . گذشته از ارزش این آگاهانه پذیرفتن و تغیر ایجاد کردن در باورهای اجدادیشان نکته دیگر که کمتر متاسفانه به آن توجه گردیده است این است که کاسپین ها روی به اسلام نیاوردند تا زمانی که به وسیله نوادگان حضرت امیالمومنین و از طریق مذهب شیعه با این دین مبین آشنا گردیدند و تازه آنگاه به اسلام روی آوردند ، آنهم اسلامی که با اسلام عمده سرزمین های مسلمان نه اینکه یکی نبود بلکه حتی با بسیاری از تحریفات قبول شده توسط آنها در تضاد و تعارض می بود .
چرا گیلانیان و مازندرانیان می باید یا به اسلام رو نیاورند و قرنها با اعراب به ستیز مشغول گردند ، و وقتی هم که به پیکره اسلام می پیوندند خود را تافته جدا بافته نمایند و خار در چشم فرو مایگان گردند ؛ شیعی گردند ؟ آنها حتی به دفاع از باورهای عالی جدید خود پرداختند و با ایمان خود توانستند اولین دولت شیعه جهان را بنیانگذاری نمایند ( که این دولت جزء خدمتگذار ترین دولت های به وجود آمده تاریخ بعد از اسلام در ایرانزمین می باشد طوری که همیشه با عزت و احترام حتی از سوی دشمنانشان نام برده و یاد شده اند ) . کاسپین ها در طول هزاران سال گذشته یاد گرفته بودند که آزادانه زندگی نمایند ( حتی مستقل از قدرت و سیاست دولت قدرتمند مرکزی ) و حتی آزادانه بمیرند ، پس احتیاجی نبود که بخواهند در مقابل اعراب برای خوش خدمتی و به دست آوردن زندگی بی دغدغه و آرام ، ایده آل های هزاران ساله خود را رها سازند و همرنگ جماعت گردند و روی به اسلام همه پسند که مورد تائید خودفروختگان می بوده است ، آورند و از این راه به عزت و آسایش زود گذر برسند ، از سوی دیگر آنها از دوران باستان پیرو آئین هدایتگر و جهانی میترائیسم سرزمینشان ، ایرانزمین می بودند و از طریق این آئین بزرگ با حقیقت این جهان آشنایی داشتند وشمه ای از آن را همیشه در یاد خود می داشتند ، با این معرفت از پیش وجود داشته در زمان ورود اسلام به دژ سبز این قدر آگاهی به حقایق این جهان در بین آنها وجود می داشت که بتوانند بین سره و ناسره ، و حقیقت و مجاز فرق بگذارند . به همین دلیل اعتقاداتی را که مذهب شیعه بر اساس آن شکل گرفته بود با اعتقادات و حقایق باستانی خود نزدیک تر یافتند و چون قصد پیوستن به اسلام را کردند به مذهب شیعه از اسلام مشرف گردیدند ( در اصل آنها تغیر را در سطح باورهای خود به وجود آوردند و عمق آنرا حفظ گرداندند یعنی همان حقایق باستانی را ، چون شباهت میان مذهب شیعه که کاسپین ها آگاهانه به سوی آن رفتند و باورهای باستانی ایرانیان ، چه باورهای پیروان میترا و چه باورهای پیروان زردشت بسیار بیشتر از آنی می باشد که تصور می شود ) .
ابن حوقل می فرماید : دیلمان درروزگار اسلام بیشتر در کفر بودند و اعراب از آنان برده می گرفتند ( در صدر اسلام هر دینی به غیر از اسلام و مسیحیت و یهودیت و تاحدی هم دین زردشتی کفر به شمار می آمد که این اعتقاد با گذشت چند قرن تحت سلطه مردان متعصب افراطی گشت طوری که به پیروان هر دینی به غیر از اسلام به چشم یک کافر نگاه می شده است- اعراب به خود اجازه می دادند چون گیلانیان مسلمان نبودند آنها را به اسارت بگیرند و بدون در نظر گرفتن کرامت انسانی ایشان همچو یک حیوان به فروش برسانند ) تا زمان پا به عرصه گذاشتن حسن ابن زید ... که به دعوت وی این ایرانیان مسلمان و علوی گردیدند و مهر علی را در دل خود پروراندند ... فرزند حوقل ادامه می دهد که قزوین ( که دارای قلعه ای قابل توجه ، بزرگ و مستحکم می بوده است ) اقامتگاه دیلم است و در روزگار بنی عباس مدتی سرحد بوده است و خلق با دیلم در آنجا جنگ می کردند و قرار گاه دیلمان به فاصله دوازده فرسنگی از این قلعه می بود ( در دل کوههای البرز) .
در زمانی که یزد گرد سوم آخرین پادشاه باستانی ایرانیان در خراسان بزرگ با خیانت کشته گردید ، خاندانهایی از خون شاهنشاهان باستانی در گیلان و مازندران ( و بسیاری از دیگر سرزمینها ) حکومت می کردند ( شاهنشین کاسپین ) همچو خاندانهای پادشاهی شاهنشین ارمنستان که آنها نیز از خون شاهنشاهان ساسانی یا پارتی می بودند و در امور داخلی خود دارای خودمختاری کامل می بودند ، اینها کسانی بودند که به مدت قرنها با اتحاد و قدرت خویش ( آنها هم دارای قدرت نظامی می بودند و هم اختیارات قضایی ، تمام مایحتاج خود را خود در سرزمینان به دست می اوردند و بدون کمک خارج از سرزمینشان مانند امدادهای ارتش شاهنشاهی می توانستند در مقابل تهدیدات خارجی تا حد قابل قبولی ایستادگی نمایند ) قدرت ارتش های عرب را در هم بشکنند و خلفا را با دردسرهای بزرگ مواجه سازند ، جالب اینکه قدرت آنها به حدی می بود که به مخالفان خلیفه ( مرد اول قدرت نظامی و اقتصادی جهان که بر بخش متمدن و پیشرو جهان حکومت می کرد ) پناه می دادند که از جمله این بزرگترین مخالفان نوادگان حضرت رسول و امیر المومنین ( ع ) می بوده اند .
تا زمانی که گیل گیلانشاه زنده می بود ( یکی از همان مردان بزرگی که خون شاهنشاهان باستانی در رگ هایش جاری می بود ) سرزمین وسیع گیلان و مازندران و گرگان در زیر فرمان ایشان می بود و این منطقه بزرگ متحدأ در مقابل دشمنان ایرانزمین وارد عمل می شدند ( گیل گیلانشاه تا سال 62 هجری زنده می بودند ) ، بعد از ایشان هم پسر اینشان که دابویه نامیده می شوند بر جای پدر نشستند و توانستند تا دهها سال بعد از قرن اول هجری باشکوه تمام و حفظ استقلال این منطقه از ایرانزمین در مقابل اعراب به حکمفرمایی در سرزمین کاسپین ها بپردازد .
تا زمانی که حجاج قصد پیروزی بر گیل ها ( گل های باستانی ) را نکرده بود ، جنگ دوران خلافت عمر بزرگترین برخورد میان مهاجمان عرب با ساکنین حوزه جنوبی دریاچه بزرگ می بود . در مورد این جنگ بزرگ ایرانیان حوزه البرز بزرگ که به رهبری گیلانیان در مقابل اعراب صورت گرفت ، جنگی که کمتر نامی از آن در تاریخ برده می شود ، ابن خلدون می فرماید : " این نبرد نیز همانند نبرد نهاوند _ این جنگ اوج جهانگشایی اعراب می باشد و وقتی با پیروزی برای آنها به پایان رسید از سوی آنها پیروزی پیروزی ها یا فتح الفتوح نام گرفت و در تاریخ جهان به این نام مشهور گردید _ ، حتی از آن بزرگتر بود " . بعد از شکست ایرانیان در این جنگ اعراب مشغول یورش به ایرانیانی گشتند که در پی هزیمت از میدان جنگ می بودند ، جنگی که در میانه مسیر قزوین ( کسپین ) به همدان ( اکباتان ) روی داده بود ، در این حالی که اعراب به نیروهای شکست خورده ایرانی با چنگ و دندان حمله ور گشته بودند ، عده دیگری از ایرانیان که برای مقابله با اعراب از ری و گیلان گرد هم آمده بودند و متحد گشته بودند تا به مقابله با مهاجمان به سرزمینشان بپردازند برخوردند و بار دیگر جنگ سختی میان ایرانیان و اعراب به وقوع پیوست ؛ تقدیر چنین بود که باز هم فرجی در کار این دلیران به وجود نیاید و پیروزی به متجاوزان برسد . بعد از این فتح سپاه بزرگ اعراب به دو قسمت تقسیم گردید و یکی از آن دو به سوی شمال و آذربایجان و شاهنشین ارمنستان ره سپار شد و دسته دیگر به سوی شهر بزرگ ری ( ری در آن زمان مرکز زردشتیان جهان می بود و بزرگ مغان که مس مغان نامیده می شد و در آنجا به امور زردشتیان جهان رسیدگی می کرد ) و خراسان بزرگ هجوم برد . قزوین به دست اعراب افتاده بود و آنها هم به پیروی از پادشاهان ساسانی در این منطقه مهم که شکافی بر کوهستان البرز وجود می داشت و راه دسترسی یا دست اندازی به حوزه جنوبی کاسپین بزرگ به شمار می رفت پادگانی بزرگ از سربازان خود را مستقر ساختند ، اینگونه آنها می توانستند هم جلوگیری از اتحاد سریع گیلانیان با دیگر ایرانیان دامنه جنوبی البرز را بکنند و هم در صورت لزوم به سرعت با هجوم ، به خاک گیلان پا بگذارند و آنرا به زیر فرمان خود درآورند .
حجاج باز آتش جنگ های بزرگ را بر پا کرد و قصد خود را برای مقابله با آزادی و استقلال موجود در سرزمینهای دامنه شمالی البرز که دهها سال می بود به تار و مار کردن سپاهیان متجاوز خلفا می پرداختند اینگونه آشکار کرد که در کتاب" ترجمه البلدان " : حجاج نماینده ای نزد سفیران گیلانزمین در شهر مقر حکومت اش فرستاد و آنها را به نزد خود خواند تا بگوید که یا آنها می باید اسلام آورند یا به پرداخت پولی به نام جزیه تن در بدهند ، سفیران دژ طبیعی و بزرگ ایران همچو سابق به این کار تن در ندادند ؛ در مقابل حجاج دستور داد تا نقشه ای دقیق از سرزمینهای کاسپینی کشیدند در حالی که تمام دشتها و کوهها و گردنه ها و جنگل هایش در ان ترسیم گردیده بود ، آنگاه باز سفیران را به نزد خود فرا خواند و به آنان گفت که نقشه سرزمینتان را برایم کشیده اند و آن نقشه مرا به طمع افکنده است و من با این توانایی به فتح سرزمین شما خواهم شتافت ، اکنون پیش از آنکه عرب را به جنگتان فرستم ؛ پیش از آنکه آبادیها ویران کنم و جنگجویان تان را بکشم و خاندانها را اسیر گیرم ... آنچه را مقصود من است بپذیرید . سفیران ایرانی در جواب گفتند : آن نقشه که تو را به طمع سرزمین ما و فرمانروایی بر آن افکنده است به ما نشان ده . حجاج نقشه را خواست . آنان دیدند و گفتند درست نقشه ای است که از سرزمین ما کشیده اند ، همین است ، جز این که نقشه کشان ات چهره سوارانی را که از این گردنه ها و کوهها نگهبانی می کنند نکشیده اند و تو چون خویشتن در تکلف جنگ افکنی ، شخصأ آنان را بشناسی . حجاج سپاهیانش را به جنگ وا داشت ... لیکن آنها شکست یافتند و به عقب نشینی پرداختند و در قزوین پناه گرفتند ( و اینگونه امویان هم اینگونه نتوانستند همانند دیگر اعراب کاری در مقابل گیلانیان از پیش ببرند ؛ بعد از امویان به خواست و به وسیله ایرانیان عباسیان بر روی کار آمدند ) . در زمانی که سلسله هایی از ایرانیان توانستند حکومت های مستقل و نیمه مستقل در سرزمین هایی چون خراسان و سیستان به وجود آورند ، خلفا یا این خاندانهای تازه استقلال یافته ایرانی را به فتح گیلان می فرستادند یا حاکمانی را که در سرزمینهای ایرانی مجاور گیلان و مازندران می بودند برای تسخیر این دژ ایرانزمین می فرستادند . به این ترتیب در دوران بعد از حجاج ، یزید ابن مهلب که به فرمانروایی خراسان منسوب گردیده بود مامور فتح حوزه جنوبی کاسپین گردید ، این بار هجوم از سمت شرق مازندران صورت گرفت یعنی جایی که بین دریاچه کبیر و البرز کوهستانی فاصله ای وجود دارد که مهاجمان می توانستند از آن تقریبا به سادگی وارد جلگه کاسپین ها گردند ( در زمان ورود اسلام ایرانیان برای برطرف ساختن این مشکل دژهای فراوانی را در این ناحیه از مازندران شرقی بر پا کردند و با ساخت و آنها ضعف به وجود آمده براثر دوری آب از کوهستان را جبران گرداندند ) .
فرمانروایان و روسای خاندانهای سرزمین های مختلف مازندران زنان و کودکان و اموال را ( و حتی حیوانات اهلی ) به کوهستان بردند و برای مقابله با مهاجمان عرب پیک هایی را برای تقاضای امداد و یاری به سوی گیلان فرستادند . در جواب این درخواست از گیلانزمین هم 10 هزار مرد جنگی به کمک مازندرانیان شتافتند . جنگجویان مازندران و گیلانزمین به رهبری اسپهبدانشان از روی کوهها لشکر مهاجمان را مورد حمله قرار دادند و باران تیر و سنگ بر سر آنها باریدند . اعراب که موفق به جنگ مستقیم نمی شدند و در هر لحظه هم فشار بر آنها بیشتر می گشت و هم بر تعداد کشته هایشان افزوده می شد روی به عقب نشینی نهادند ولی اسپهبد ایرانی راه را بر آنها بست . ایرانیان به اردوگاه اعراب حمله کردند و خیمه مهاجمان را به آتش کشیدند و سردار عرب را به اسارت خود دراوردند . سیصد هزار سکه دینار و پنج هزار سکه درهم وسیله آزادی سردار یورشگر اعراب به این سرزمین ایرانی شد ، خلیفه سرداری را که باعث این شکست و به وجود آورندن خفت برای عرب گشته بود را به مرکز فراخواند و به زندانش انداختند .
ابن اثیر درباره این جنگ یزیدابن مهلب با ساکنان جنوب شرق دریاچه بزرگ ( گرگانیان و مازندرانیان ) و کمک خواستن اسپهبد خورشید ( همان سرداری که در زمان هجوم اعراب به مازندران دژهای بسیاری را در شرق مازندران بنا گرداند تا راه ورود اعراب به وسیله فاصله مابین کوه و دریاچه کبیر را سد کند ) از هموطنان گیلانی اش می نویسد : ایرانیان ( گرگان و گیلان و مازن ها) بر کوه صعود کردند و اعراب به دنبال آنها ، بالاخره آنقدر رفتند تا به دره ای رسیدند و اعراب تعقیب کننده به دنبال آنها رفتند و اینگونه ایرانیان به مقصود خود رسیدند . اعراب مصمم بودند تا از کوه بالا روند و در بالای همین دره کار را یکسره نمایند ، " دشمن آنها را هدف تیر نمود ، سنگ هم از هر طرف بر آنها انداخت ... – اعراب – گریختند و از فرط هول یکی بر دیگری سوار می شدند و در دره می افتادند ... ."
با تلاش زن و مرد مازندرانی و اتحاد دیگر ایرانیان با آنها در مقابل مهاجمان خارجی گذشته بر اینکه مازندران حفظ گردید ، گیلان هم که در غرب آن می باشد مستقل و سر افراز با اقتدار تمام حفظ گردید .
این استقلال و سر فرو نیاوردن در مقابل مهاجمان به گونه ای می بود که تمام ایرانیانی که نمی خواستند در زیر فرمان اعراب باشند ؛ یا غیر ایرانیانی که از ظلم و جور خلفا به تنگ آمده بودند تا قرنها بعد از ورود اسلام به ایرانزمین به این دژ بزرگ و پناهگاه امن می آمدند . از جمله این جان به لب شدگان فرزندان علی علیه السلام می بودند که روی به این سرزمین می اوردند و با اخلاق شایسته خود در مقابل میهماندوستی کاسپین ها این سرزمین سبز را به بزرگترین پایگاه مخالفان خلفا ( در عین خلفا در اوج قدرت خود می بودند ) در جهان تبدیل کرده بودند . فرزندان علی (ع ) کاری را که حد اقل خلفای رنگارنگ با زور سرنیزه نتوانسته بودند به انجام برسانند ، حتی با کشتن انسانهای بی گناه ، با مهربانی و بردباری و مراعات اصول انسانی به انجام رساندند و آن گسترش شریعت اسلام در بین کاسپین ها می باشد ، اینگونه گیلان و مازندران فتح نگردید الی با مهر علی و خاندان و فرزندان او .
گیلانزمین : خواستگاه اولین حکومت شیعه جهان
از نخستین علویان مشهوری که به گیلانزمین پناه برد یحیی است یکی از نوه های امام حسن مجتبی ، ایشان از بیم جان خود در زمان خلافت هارون به سرزمین گیل مردان پناه آوردند که جریان این مهاجرت را در تاریخ های طبری ، الکامل و ابن خلدون می توانیم ببینیم . در کتاب تاریخ فخری ( نوشته ابن طقطقی ) آمده است یحی از آنچه بر سر دو برادرش ابراهیم و نفس زکیه آمده بود عبرت یافت و به ناحیه دیلم رهسپار گشت تا در آنجا جان خود را از دست عباسیان حفظ گرداند ، بعد ازمدتی در آنجا مردم به این مهم معتقد شدند که ایشان استحقاق پیشوایی آنها را دارد . پس با او بیعت کردند طوری که مردم از شهرهای مختلف به دیدنش می آمدند و گردش جمع می شدند و اینگونه آرام آرام کارش بالا گرفت .
هارون با دیدن این وضاع در گیلان و مازندران بیمناک شد و فضل ابن یحیی را با پنجاه هزار مرد جنگی به سوی دیلم روانه کرد ( هارون می دانست که اگر این سرزمین تسخیر ناپذیر به پایگاهی برای مخالفان دولت او تبدیل گردد ، مشکل عظیمی برای او و فرزندانش درست خواهد شد که با گذشت زمان این موضوع به اثبات رسید ، هارون برای بهتر پیش برد امور و ساکت کردن این انقلاب زیرزمینی بر علیه دولت خود فضل را به حکمرانی گرگان و مازندران و ری ... گماشت و اینگونه حوزه اختیارات یحیی را برای از بین بردن این قائله زیاد کرد ) . فضل سپاهی قابل توجه برای جنگ می داشت ولی او سیاست را بر مدارا با کاسپین ها و یحیی علوی قرار داد تا اینکه خون بی گناهان ریخته نشود ، پس به لطف و مهربانی پرداخت و یحیی را تشویق به صلح با هارون کرد . یحیی از خطری که متوجه ساکنین گیلان می بود آگاه بود و نمی خواستت تا اینکه جان و مال بی گناهان از بین برود و چون موقعیت برتر را می داشت شرایط صلح را او پیشنهاد کرد . یحیی صلح نامه ای خواست به خط خود هارون و بزرگان و قضات بنی هاشم و این که حق زندگی او به رسمیت شناخته شود . هارون الرشید از این شرط خرسند شد ( چون دید به جای جنگی عظیم کارها با سیاست و آنگونه که خواست او است دارد به پایان می رسد ) و یحیی هم پذیرفت تا برای دیدن هارون به بغداد برود . هارون در ابتدا با محبتی کامل با یحیی روبرو شد ولی بعد از مدتی او را در نزدیکی خود به زندان فرستاد ، چندی بعد هم او را کشت و اینگونه اولین خیز گیلانیان با حیله و مکر هارونیان با نتیجه ای قابل قبول به پایان نرسید .
با شروع قرن سوم آهنگ مهاجرت سادات به دژ سبز گیلانیان و مازندرانیان سرعت گرفت و بساری از آنها توانستند خود را به این نقطه امن در سرزمین های اسلامی برسانند . این فرزندان امیر مومنان با ادب ، متانت و والا مقامی خود بر دلهای ساکنین این ایرانیان سلحشور دست یافتند و اینگونه زمینه تاسیس دولت علویان ( زیدیه ) را در گیلان و مازندران به وجود آوردند ؛ این در حالی بود که آرام آرام حکمرانان سرزمین های اطراف مازندران که مسلمان و عامل خلیفه به شمار می آمدند ، شرق مازندران را به تسخیر خود در می آوردند ( این اتفاق از طریق فاصله ای که در شرق مازندران در مابین آبهای کاسپین بزرگ و البرز کوهستانی وجود دارد ، یعنی جایی که سرزمین گرگان – گرگها – می باشد صورت گرفت ) .
با اشغال بخش شرقی مازندران و بخشیده شدن بخشی از این خاک اشغال شده مازندرانیان به عمال خلیفه ، زمینه ظلم و جور این عمال و شورش مازندرانیان به وجود آمد ، اوضاع برای باز پس گیری این سرزمینها و باز یابی استقلال مازندران آماده گشت ، پس گیلانیان و مازندرانیان در یک سو و خلیفه و عاملان ناپرهیزگاراش از سوی دیگر آماده رویارویی گشتند . شاهنشین کاسپین دیگر پادشاهی یک پارچه به شمار نمی رفت و دیگر مردانی چون گیل گیلانشاه در راس قدرت نمی بودند و هر منطقه ای در گیلان و مازندران حکمران و فرمانروای خود را می داشت . ایرانیان گیل و مازندرانی از این خلأ قدرت و رهبری در بین جود آگاه می بودند پس مردمان حوزه جنوبی کاسپین بزرگ در پی کسی گشتند تا رهبری آنها را بر عهده بگیرد و اهلیت و توانایی این مهم را دارا باشد . آنها در این فکر بودند و کس به نزد محمد ابن ابراهیم فرستادند که از نوادگان امام حسن مجتبی می بود و در بین مردمان به عنوان پارسایی وارسته شناخته می شد . محمد ابن ابراهیم به آنها فرمود که او اهلیت خروج ندارد و نمی تواند رهبری آنها را بر عهده بگیرد ، اما به آنها گفت که اورا دامادی است شجاع که در ری ساکن می باشد و جنگهای بسیاری را تجربه کرده است . در الکامل ابن اثیر و تاریخ ابن خلدون آمده است که این نواده امام حسن به نمایندگان مردم گیلان و مازندران می گوید که اگر نبشته مرا اگر نزد دامادم ببرید او مقصود شما را برای رهبری قیامتان بر ضد دولت ستمگران بر عهده خواهد گرفت . اینگونه شد که حسن ابن زید علوی از ری برای رهبری قیام به گیلان و مازندران دعوت گردید ، قیام آزادی خواهی که رنگی شیعی به خود گرفته بود .
بعد از شروع قیام ، حسن ابن زید " داعی کبیر " نامیده شد ، با زحمات او و دیگر صدیقان ( همانگونه که پطروفشکی در کتاب اسلام در ایران می فرماید : ) " دولتی از علویان شیعه زیدیه که قدرت آنها در گیلان و دیلم و طبرستان بسط یافته بود به وجود آمد " . این دولت در ناحیه طبرستان مازندران ( ناحیه کوهستانی مازندران ) به وجود آمد ولی دارای روابط مستحکم و محبت آمیز با گیلانیان می بود ، هر باری که خطری متوجه مازندرانیان می گشت قیام کنندگان یا به گیلان پناه می بردند و یا از گیلانیان کمک خواسته می شد . اولین حمله روسها به سواحل ایرانی کاسپین بزرگ در زمان رهبری و قدرت یافتن داعی کبیر به وقوع پیوست ، خوشبختانه این تهاجم بیگانگان شمالی با همدلی جنگجویان ایرانی دفع گردید .